دانلود رمان سایه به سایه pdf از مهسا زهیری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
لادن دختر یه خانواده سنتی و خوشنام محل زندگیشه که به واسطه رشته پرستاری و کمکهاش به اطرافیان، نظرمثبت تمام اقوام و همسایهها رو جلب کرده و آینده روشنی پیش رو داره؛ ولی زندگی همیشه آروم نمیمونه اشتباهات دیگران ورق رو برمیگردونه. اشتباهاتی که پای بدنام ترین آدم محل رو به زندگی لادن باز میکنه. مردی با گذشته و حال و روز مبهم که برای رسیدن به آرامش خودش، آرامش هرکسی که سر راهش قرار میگیره، به هم میزنه و …
* حافظ * از آخرین باری که اومده بودم فقط پرده های اتاق پذیرایی عوض شده بود تمام خونه و حتی آدم هاش مثل قبل بودند. حسام جلوم روی صندلی دیگه ای نشسته بود و به لیوان شربت روی میز نگاه می کرد. پسر بزرگ این خونه بود و خاکستری ریش و موهاش من رو یاد آقاجون مینداخت. بیشتر از سنش نشون میداد. هیچ کدوم نه به شربت لب زده بود و نه به میوه ها. طبق معمول مثل غریبه ها من رو تو پذیرایی
اصلی خونه نشونده بودند. نفس عمیقی کشیدم و حسام از صدای نفسم سر بلند کرد. پرسیدم: عزیز نمیآد؟ حسام به در نگاه کرد و گفت: الان می آد. یه چیزی بخور. -میلم نیست. _بگم زنداداش چایی بیاره؟ حسام اینجا زندگی نمیکرد اومده بود به عزیز سر بزنه. برعکس اون، حسین از اول ازدواج توی همین خونه مونده بود زنش حامله بود و همین میوه و شربت رو هم نباید می آورد جواب دادم: نه هیچی نمیخواد.
دکتر گفته فعلاً غذای ساده بخورم بود. یاد دختره افتادم چند روز از چاقو خوردنم گذشته اون قدری که بتونم سر پا بایستم و راه برم. حسام بالاخره به روی خودش آورد: الان بهتری؟ -بد نیستم. عمداً خبر رو پخش کرده بودم که بشنوند. فقط حسین بهم سر زده بود. در حد ده دقیقه اون هم همراه عمو جلال اومده بود ببینه زندهام یا مرده. شاید اگر میمردم نفس راحت میکشید پوزخند زدم عزیز حتی زنگ نزده بود …