دانلود رمان منتهی به خیابان عشق pdf از صدای بی صدا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
راحیل به اجبار و صلاحدید حاج پدرش در شرف ازدواج با پسری است که هیچ شناختی از او ندارد، برادرش رستگار به او قول داده بوده که همیشه پشت و حامی اش باشد ولی اکنون او ایران نیست و راحیل چاره ای جز اطلاعت از پدر ندارد تا اینکه برای مطلع کردن برادرش مخفیانه مجبور به تماس با دوست رستگار می شود…!
دیاکو داشت چای دم می کرد صدای جیغی که شنید شک نداشت از داخل خانه ی خودش بود و غیر از راحیل فرد دیگری نمیتوانست باشد. کتری را گذاشت روی کانتر و سریع دویید به سمت اتاق راحیل داخل نبود. چند دقیقهی قبل که سرپا دیده بودش و در جوابش با خجالت گفته بود هیچی حدس زده بود میخواسته دستشویی برود. از آنجایی که دختری معذب و خجالتی بود نگفته بود کمکش کند.
اشاره ای نکرده و تنهایش گذاشته بود. بدون در زدن در دستشویی را باز کرد. راحیل را خمیده و در حال لرزیدن پیدا کرد. _چیه؟ جواب نشنید از دخترک حتی در حال بدش حتی شده یک کلمه حتما جوابی میشنید.رفت جلوتر دست انداخت دور کمرش و تا کمک کند صاف بایستد اما راحیل ترسیده دوباره جیغ زد. دیاکو سریع دست انداخت زیر زانوی او و بلندش کرد از دستشویی بیرون آوردش. _ششش.. آروم باش.
آروم باش راحیل. میخواست روی تخت بگذارتش اما دخترک داشت میلرزید. دیاکو دست و پایش را گم کرده بود. در دستشویی نمیتوانست اتفاقی بیفتد که او را به این حال و روز بیندازد سعی کرد خیلی فشار نیاورد تا زخم هایش درد بگیرد اما برای آروم کردنش دخترک را بغل کرد. روی دستش بلندش کرده بود اما نستش فقط بلند کردن بود ابدا خودش را به او نزدیک نمیکرد اما الان واقعا برای آرام کردنش بغلش کرد و …