دانلود رمان ماهرو pdf از رویا حسینی، یاسمن فلاحی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ماهرو، دختری کم سن و سال و زیبایی که پسر عموی متعصبش، عاشقشه و دیوانه وار میخوادش رو دست رد به سینش میزنه، اما با مرگ پدرش، مجبور میشه با پسر عموش ازدواج کنه، زمانی که میفهمه بارداره، زن عموش تهدیدش میکنه که مجبور میشه از خونه فرار کنه…بعد از گذشت چند سال که پسرش رو به تنهایی بزرگش میکنه، ایلیا پیداش میکنه و …
ساعت ها از زمان زندانی شدن ماهرو می گذشت. خودش هم هنوز متوجه نشده بود که به چه جرمی زندانی شده. اما از این زندانی شدن خوشش می آمد و راضی بود. کنج اتاق در خودش مچاله شده بود به این فکر میکرد که چرا باید الیاس چنین حرفی را بزند؟ از او چنین انتظاری نداشت. چطور می توانست به اقباله بفهماند که هنوز روز و شب هایش را بایاد رسول می گذراند؟! دو روز بعد… با صدای داد و فریادهای دو
برادر از خواب بیدار شد. هنوز بدنش از ضربات اقباله درد می کرد.تمام تنش کبود بود.خودش را به پشت در رساند. گوشش را به در اتاق چسباند تا صداها را بهتر بشنود. -تو مال این حرفا نیستی زری که زدی گنده تر از دهنت بود. _به تو ربطی نداره خواستگاری کردی، نه گفتنش رو هم شنیدی حالا از اینجا به بعدش به تو ربطی نداره، برادر بزرگ تر.. -د آخه مرتیکه ی نفهم تو چرا حالیت نیست؟! موندی موندی حالا
الان میخوای دست بذاری رو این دختره که با یکی دیگه خوشی هاشو کرده؟ دختر می خوای بزار من خودم بهتون معرفی کنم! _ایلیا… بهتره مراقب حرف زدن هات باشی! احترامتو نگه میدارم اما تا زمانی که راجع به ماهر و درست حرف بزنی در غیر این صورت… ایلیا بسمت الیاس خیز برداشت و یقه اش را گرفت: احترام اون زنیکه خراب و نگه ندارم، مثلاً میخوای چه گوهی بخوری؟ میدونی چرا میگم زن؟!