دانلود رمان مرواریدی در صدف pdf از زهرا سادات رضوی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پارسا نیک نام، بازپرس سابق دادگستری، مردی که در برهه ای از زندگی پر تلاطمش به خواست و در واقع خواهش پدرش (حسین نیک نام) اجبارا و موقت به ازدواج با دختر آشنای قدیمی شان تن می دهد. ازدواجی که تبعات زیادی در پی آن است و…
با تقه ای که به درب خورد کتاب را پایین آورده و سر بالا بردم. بدون شک کسی جز پونه نمی توانست باشد. نوع در زدنش در چند مدت اخیر در ذهنم ثبت شده بود. _بیا تو پونه. درب باز شد و طبق معمول اول سرش را داخل آورد و بعد همراه با لبخند همیشگی اش کامل وارد شد. از حالت دراز کش در آمده و روی کاناپه نشستم. _مزاحم همیشگی نمی خوای؟ هیچ موقع حس
مزاحمت رااز سمت او احساس نکرده بودم لبخند آرامی زدم و کتاب را روی میز گذاشتم، با اشاره به کنارم گفتم: بیا ببینم دوباره چه آتیشی سوزوندی مزاحم همیشگی. لبش را گاز گرفت و چفتم نشست: خجالت بکش عروس خانم آدم به خواهر شوهر نمیگه مزاحم. شانه ای بالا انداختم. _متاسفانه حقیقته. مشت آرامی به شانه ام زد. _اگه دیگه من اومدم برات چیزی رو
تعریف کنم، اصلا حقته همین الان بذارم برم. دست زیر چانه برده و با ابرو به درب اشاره زدم. -راه بازه. ابرو بالا برد: میرم ها. لبخند تحویلش دادم نیم خیز شد اما بیشتر متمایل به نشستن بود تا رفتن: حالا چون اصرار میکنی و دلت نمیاد دلمو بشکنی نمیرم. سری همراه با لبخند زیر پوستی تکان دادم و برخاستم. پشت کانتر قرار گرفتم و دستانم را ستونش کردم. چای نسکافه یا آبمیوه مزاحم خانم؟