دانلود رمان شاه نشین عمارت دلگشا pdf از صفورا اندیشمند برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دلنشین تک دختر حاج احمد دریانوردیان، که لای پر قو بزرگ شده بود شب عروسی با مسیح تک پسر (حاج آقا رادپور) که با هزار نقشه دل از او ربوده و دلنشین را راضی به ازدواج کرده بود، حالا درست در همین شب سقف آمال و آرزوهایش برسرش خراب شد او نمی دانست که چرا و به چه دلیل اینگونه مورد آزار و اذیت همسرش قرار گرفته درمانده و مستاصل چشم به فردا دوخته …
من و حوا که سنمان کمتر بود را فرستاده بودند برای چیدن سفره در مجلسی! هنوز کسی نیامده بود و ما با خیال راحت شیطنت می کردیم و از ته دل میخندیدیم و در عین حال سفره را می چیدیم. حوریه و دو نفر دیگر از دختران که در حال آوردن بشقاب ها و دیس های غذا بودند هربار تشری به ما می زدند و می رفتند. کلا وقتی سن ات کم باشد هرکس که حتی یک سال هم
از تو بزرگتر باشد؛ به خود این اجازه را می دهد که امر و نهی ات کند! _دانیالمون قرار بود از تهران برسه امشب. تعطیلات بین ترم دانشگاهشو اینجاست. ترم بعد دیگه آخرین ترم دانشگاهشه و تموم می کنه! نمیدونم رسیده یا نه! -تازه رسیده بود دلنشین دیدمش توی قسمت آقایون. نمیدونی همایون و دانیال، این دو تا رفیق قدیمی، چه جوری همو بغل کردن دلنشین.
چقدر دلشون برای هم تنگ شده بود. با ذوق گفتم: رسیده قربونش برم؟ خیلی دلم براش تنگ شده. دیر به دیر میاد. الان شنیده رفیقش اومده؛ تعطیلیشو جوری تنظیم کرده تا بیاد ببینتش. چیکار کردن وقتی همو دیدن. تو بودی اونجا حوا؟ _آره بودم . نمیدونی چقدر از دیدن همدیگه خوشحال شدن. آخه خیلی باهم صمیمی و کاسه و کوزه یکی بودن. یه دفعه ای از هم دور شدن…