دانلود رمان چاو چاو pdf از سروناز روحی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری به اسم آلاپاشا که درصدد یافتن اعتماد به نفس و خودسازیست او تصمیم دارد کارخانه ای که یک سال گذشته متروک مانده و افتتاح نشده را دوباره راه اندازی کند، در این میان، ناچار است از هُلدینگ مشکات کمک بگیرد. تاجرینی که بیش از ۵۰ سال قدمت دارند و نبض بازار به دست آن هاست، اما هیچکس حاضر به همکاری با آلا نمیشود، درمیان سنگ اندازیهای خانواده و اصرارشان به ازدواج آلا پاشا، یک نفر آلا را همراهی می کند، آلا از او نمی هراسد ولی اعتماد هم نمی کند…
ساعت از هشت گذشته بود، قهوه ام را روی صندلی های عقب ریخته بودم و حس می کردم توانایی رو به رو شدن با هیچ احدی را ندارم نمی توانستم آنطور بی خرد و نابالغ عمل کنم راه افتادم…. نزدیکی شرکت متوقف شدم و سپس به محض اینکه پایم را روی آسفالت خیابان گذاشتم صدای عربده اش کل خیابان را برداشت. سر عقب بردم و از پنجره ی باز اتاق ریاستش
که دقیقا به خیابان باز میشد چیزی به سمت زمین پرت شد! از میان شاخه های درخت ها سقوط کرد و جایی در پیاده رو افتاد. خدا رحم کرد که کسی در پیاده رو نبود نگهبان در سرش کوبید و از ساختمان بیرون زد دیدمش که خواست چیز دیگری را به بیرون پرت کند و بهراد بود که جلویش را گرفت تا به حال قلبم آرام شده بود و با این فریادهایی که گوش هایم را می آزرد؛
دوباره تپش قلب گرفتم… یادم نمی آمد دزدگیر را زدم یا نه فقط به سمت ورودی ساختمان دویدم… لابی قیامت بود و کارمندها پچ پچ می کردند. آسانسور در طبقات متوقف شده بود و من از میانه ی جمعیتی که حاضر در سالن بودند خودم را به زور و زحمت عبور دادم. دستم که به نرده ها رسید از دیدن دخترها که پای دیوار بودند و نشسته و سرپا، گوش هایشان را…