دانلود رمان بیوه برادرم pdf از راحله_dm برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نازگل دختر روستایی که درست وقتی پنج ماه باردار بود، شوهرش و از دست میده و به خواست خان، باید با برادر شوهرش ازدواج کنه. برادر شوهر متعصب و غیرتی که وقتی مخالفت های نازگل و میبینه…
«کامران» شب و تو سالن رو کاناپه صبح کردم. اعصابم به قدری خرد بود که نمی تونستم برم تو اتاق و کنار نازگل بخوابم انگار نه انگار که چیزی شده. صبح قبل از اینکه کسی بیدار بشه، با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم. گردنم به شدت گرفته بود و به زور می تونستم تکونش بدم. آخ الهى خدا بگم چیکارت نکنه نازگل که گند زدی به آرامشم. عصبی بدون اینکه به شماره نگاه
کنم گوشی و جواب میدم.-چیه اول صبحی؟ با شنیدن صدای آنا، کلافه پلکام و فشردم: عشقم بیدارت کردم؟ ببخشید نمی دونستم الان اونجا اول صبحه. _آنا میشه بپرسم چرا وقت و بیوقت زنگ میزنی؟انگار از شنیدن حرفم دلخور شد، اینو از بغض توی صداش حس کردم. _واقعا که کامران این وظیفه ی تو هست که مدام زنگ بزنی و حال من و بچت و بپرسی بعد من زنگ میزنم
دلخور هم میشی؟ چقدر دلم می خواست سرهمه فریاد بکشم. ولی خب الان تو این شرایط بد حرف زدن با آنا اصلا درست نبود، نباید بهم شک می کرد. _ببخشید عشقم از خواب بیدار شدم کمی هم خستم برای همین یکم بی حوصلم. _اخی عزیزم، حتما دیشب تا صبح بیمارستان بودی اره؟ پدرت چطوره بهتر شد؟ _پدر؟!! اره دیگه مگه دیشب نگفتی بیمارستان هستی….