دانلود رمان آیه و عالیجناب pdf از راضیه درویش زاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آیه دختری جوان که همسرش درست شب عروسی باعث قتل میشه و برای رهایی محبور به طلاق آیه و ازدواج با شخصی دیگر میشه و آیه برای انتقام زندگی خودش و بهترین دوسش پا توی شرکت کسی میذاره که باعث بدبختی آیه و بهترین دوستش هست… اون شخص کسی نیست جز «آیهان حکمت» مردی مغرور و خودخواه که…
ماشین رو جلوی خونه ای که آیهان آدرسش رو داده بود پارک کردم خاموش کردم و از پشت شیشه جلو به عمارت رو به رو چشم دوختم. چرا آیهان ازم خواسته بود تا اینجا بیام؟ اونم این وقت روز… اونم این ساعت که من همیشه ۷ پادشاه میدیدم پوف بلندبالایی کشیدم به ساعت که ۷ونیم رو نشون می داد نگاهی انداختم و پیاده شدم. آیفون رو زدم لحظه ای بعد صدای خش دار
آیهان توی آیفون پیچید: بیا تو… با صداش به خودم اومد با حرص چپ چپی بش رفتم که چون پشتش بهم بود ندید. _چرا گفتید بیام اینجا؟ چون کارت اینه؟ سر جام ایستاد با شک پرسید: چی؟ صدای باز شدن آب از توی دستشویی که اومد همونجا منتظر موندم تا بیاد اما با حرف آخرش استرس گرفته بودم چقدر من خر بودم که قبول کردم و اومدم توی این خونه؟ اگه بخواد
بلایی سرم بیاره چی؟؟ وای نکنه بخواد مثل مائده اسید بپاشه توی صورتم؟ وای آیه دیونه شدی؟ خب مگه چکار کردی که بخواد اینکارو کنه ؟ بغضی که تو گلوم نشسته بود رو قورت دادم مگه مائده چکار کرده بود؟ _مگه دستیار شخصى من نیستى. با صدایی که از کنار گوشم اومد از ترس جیغی زدم قدمی عقب رفتم که پام به پله گیر کرد و با پشت محکم روی پله افتادم.