دانلود رمان قاموس pdf از زهرا ارجمندنیا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آتاش تو زمان دانشجوییش عاشق یکی از هم دانشگاهیاش میشه اتاش خانواده مذهبی داره ولی دختره ک اسمش دریاس آزاده و خانواده آزادی داره اینا یه مدت باهمن اتفاقی واسه برادرزاده اتاش میفته برادرزادشم عاشق بوده ولی پدر اتاش اذیتشون میکنه تا اینکه برادرزاده و عشقش بهم میرسن ولی تصادف میکنن هم برادرزاده و هم شوهرش میمیرن اتاش میترسه ب دریا میگه از اول دوستت نداشتم و اینا از خودش میرونتش حالا چند سال گذشته دریا ازدواج کرده و طلاق گرفته و کلی سختی کشیده اتاشم معلم یه روستا شده و…
تابش تند نور آفتاب باعث شد پلک هایم بلرزن و از هم فاصله بگیرن. کمی طول کشید تا ذهنم بتونه موقعیتم رو به یاد بیاره و با یاد شب تلخ و سختی که پشت سر گذاشته بودم منو نیمخیز کنه درست یادم نبود کی به خواب رفته بودم اما مطمئن بودم صدای اذان صبح رو شنیده بودم صدایی که بعدش گلنار رو از روی رخت خواب بلند کرد و من حین تماشای سایهش وقتی داشت نماز میخوند، دیگه چیزی رو به خاطر نمیآوردم. کامل نشستم و لحاف سنگین رو از روی تنم کنار زدم. خبری از خود گلنار نبود و فقط یک سفرهی کوچیک
کنار بخاری باز بود که بخشی از سفره رو روی نون ها کشیده بود و روی قسمت بازش یک ظرف پنیر و کرهی محلی همراه یک لیوان شیر وجود داشت با دوتا کاسهی سفالی که مومهای عسل تازه و مربای گل رو میتونستم توشون تشخیص بدم چشم هام میسوختند. با احتیاط فشردمشون و برخاستم با سردردی ناگهانی مجبور به توقف شدم و بعد از چند ثانیه خودم رو به کنار پنجره های آبی رسوندم خبری ازش حتی توی محوطه خونه هم نبود. دوباره سرم سمت سفره چرخید و گلوی خشکم رو با دست مالش دادم. اولین کارم رسوندن
آب سرد به چشم های ملتهبم بود. عملی که باعث شد کمی سوزششون آروم بگیره و بعد برداشتن یکی از مسکنهای قوی ای که همیشه همراه داشتم و بلعیدنش با آب گرم روی کابینت ها میلی به خوردن صبحانه نداشتم برای همین فقط لباسهام و پوشیدم و آهسته از خونه خارج شدم… تلاشم رو هم کردم ترسم بابت روبرویی مجدد با اون مرد رو گوشه ای از ذهنم مدفون کنم. زمین گلی شده بود و باد سردی میوزید، آسمون با وجود بارش شب قبل حالا صاف و آفتابی بود و این آفتاب اما گرمایی نداشت با احتیاط پا روی سطح گلی گذاشتم …