دانلود رمان بالی برای سقوط pdf از moon برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
همه چیز به یک تغییر نیاز دارد؛ تغییری از جنس لمس شدنی! تغییری که هم خودت و هم زندگیات را شامل میشود. گاهی لازم است برای این تغییر دل به کارِ به نظر اشتباهی ببندی، در حالی که همان کار پایان رؤیای تو میشود.به سان “بالی برای سقوط” اما.. گاهی اوقات سقوط، سبب بالا رفتن میشود. میگویی: خیر! پس بنشین و نگاه کن که چرخهی روزگار، چه ها که نمیکند.
اواخر جشن بود و زن ها یکی یکی خانه را ترک می کردند. -بشین عزیزم… انقدر سرپا نایست اذیت میشی! از خجالت سرخ شدم و لبم را گزیدم، نگاهی به محدثه انداختم که زیر زیرکی میخندید. زهرماری نثارش کردم و روی مبل نشستم دقیقا رو به روی فریبا و دخترخاله اش آتنا. _وا؟ فریبا مادر چرا نشستی؟! _بلند شو… بلند شو بیا کمک، آتنا خاله شما هم بیا کمک! فریبا با
چشم غرهای سمت من، دست آتنا را گرفت و بلند شد. با تعجب و چشمانی گشاد شده رفتنش را نگاه کردم و این دختر پیش خودش چه فکری می کرد؟! حقیقتاً همچین کاری در عقلم نمی گنجید! – آمین جان شیرینی بخور جون بگیری عزیزم! با حرص بازو به پهلویش کوبیدم. آخ آرامی از لب هایش خارج شد و من چشم غره ای نثارش کردم. نگاه همه به سمتمان آمد و دوباره
مادر فراز مرا مجبور به وباره مادر بلعیدن کرد. زیر لبی غریدم:- محدثه جنازه ت رو میندازم رو دوشم تحویل خونوادهت میدم…. حالا ببین! با غرور ابرویی بالا انداخت و ردیف دندان هایش را نشان داد.-خدایی حال میکنم قیافه ی حرص خورده ی خواهر شوهرت رو میبینم. اخمی کردم. _چه ربطی به فریبا داره؟! خنده ای کرد و تکیه اش را به مبل زد و لبش را کنار گوشم قرار داد…