دانلود رمان به تو عاشقانه باختم pdf از آذر اول برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
امیر حسین شریعت، مرد مذهبی و جدی… با مرام و اهل زورخونه! همه بهش می گن اقا سید! یه محل سر اسمش قسم میخورن! به خودش قول داده که دورِ عشق و عاشقی رو خط بکشه!قول داده فقط پشتِ زنی باشه که برای یه مدت همخونه شه!زنی که شوهر نداره و بارداره! شوهرش فوت کرده و بیوهی حاملست! تو محل چو میوفته که زنِ شوهر مرده چطور حامله شده! آقاسید دل میده به دلِ مریم خانم.. صیغش میکنه و..
نمی دانم چرا وسط کوچه می ایستد. برای لحظه ای مکث می کند. نگاه من چرا از قامت بلندش گنده نمی شود، نمی فهمم در را باز می کند. بار اول است که در نگاهش سرمای زمهریر را حس می کنم. چشم می دزدد و لب می جنباند. -اگه خواستی درو از داخل قفل کن.. من زود برمی گردم.. به آنی نکشیده در را می بندد و نگاه من پشت قدم های بلندش می دود. نمی دانم چرا
به حرفش گوش می کنم و قفل در را می زنم. من که تا کمی پیش هر چه خواستم بارش کردم و همه ی حرصم را بر سرش فریاد زدم. انگار که او دم دستی ترین آدم قصه ی نفس گیر زندگی بود! حس می کنم چیزی که نمیدانم چیست از جایی وسط سینه ام کنده می شود. بد کردم.. خیلی بد. چشمان بی چشم و رویم را بستم و افکار زهر آلودی که در ستم و افکار زهر آلودی سرم
جولان می داد را به او طعنه زدم. اصلاً نمی فهمم چرا زندگی من را خدا به این مرد سنجاق کرده بود! شاید هم او را به زندگی نکبت و خفت بار من. یک نفر انگار حرف های خودم را در سرم تکرار می کند. کلمات مثل چاقو تا دسته در سینه ام فرو می رود و من جای او درد می کشم. صورتم را با دستانم می پوشانم کم مانده بزنم زیر گریه. دلم از دست خودم پُر است و…