دانلود رمان سلام بر لیلی pdf از مریم ناطق برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آشنایی یه بازیگر با زنی که همسرشو از دست داده و عاشقانه هاشون که… دلدادگی فقط جرقه ای بود برای شروع.اما اگر می توانستند این جرقه را از کوران پیش آمده حفظ کنند، آتشی ضروری و کارساز می شد که به وقتش خامی هایشان را می پخت و ناخالصی هایشان را جدا میکرد،گرسنگی های روحشان را سیر می کرد و زمستانهای ناگزیر پیش رو رادلچسب و تابهار آسودگی ها سرپا نگهشان می داشت. فقط اگر می توانستند…
برخلاف همیشه که آخر هفتهها میرفت پیش حسامش، این بار وسط هفته رفته بود. روز تولد حسام بود. خلوت خلوت فقط پرنده ها پر می زدند. با خود فکر کرد: “هیچ کس نیست. این همه آدم این جاست و این طور خلوت؟”کمی دلش شور افتاده بود ترسید مزاحمی پیدا شود توی این شلوغی خلوت. دردش آمد از این فکر، کنار مردش باشد و نگران از مزاحمت کسی؟
آن اوایل، کسی با شوق به او گفته بود که آن جا خیلی حال خوشی دارد. ویدا قلبش دو دو زده بود که مگر جای به خاک سپردن پاره ی تن حال خوش دارد؟ جز بغض و گره ی توی گلو؟ تناقض های غریبی دارند آرامستان ها اجتماعاتی خلوت؛ بی کسی در جوار عزیز؛ انرژی بخشی دردها. فکر می کند توی میان سالی مانده تا راز دنیا را بفهمد. صورت می گذارد روی صورت
حسامش این سنگ سفت و سوزان، دور است از صورت نرم و گرمای دل چسب بدن او. _ حسامم.. دوست دارد صدایش کند تا دلش گرم شود به داشتنش.دست هایش دیگر با او با حجم بدن او پر نمی شود روی این دست ها، این بدن حسرت است. حسرت لمس کردن و لمس شدن. _سیرم کردی از دیگری گرسنه ام برای با تو بودن.چشمام همه جا می چرخه دنبالت… ساق پایش دردناک شد…