دانلود رمان ازدواج به سبک اجباری pdf از همیشه بهار برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری از دنیای آزادی، بدون هیچ پایبندی به اصول و احکام دینی،بیقیدو بند از هرگونه قانون،در خانوادهای که شاید خدا رو از زندگیشون عملاً و علناً حذف کردند. پسری با دنیایی کاملاً متفاوت، پایبند به تمام واجبات و احکام دین و شرع، زندگیی که فقط و فقط با قانون و برنامه ریزی پیش میرود، در خانوادهای که شاید علناً خدا در زندگیشون زیاد حضور داشته باشه ولی عملاً همش ریا و تظاهر باشه…
سارا: صبح با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم خیلی آروم رفتم و اون تیغی که قبلا برای روز مبادا خریده بودم رو آوردم، قبلش نصف ریشاشو با قیچی کوتاه کردم بعدم با تیغ همشو زدم ای جونم چه پوست نرم و صافی داره ناخوداگاه دستمو روی صورتش نوازش گونه کشیدم ولی سریع دور شدم. قیافش خیلی خنده دار شده بود داشتم ریز می خندیدم که از
خواب بیدار نشه که یه دفه دیدم با چشمای باریک شده زل زده به من منم سریع تیغوپشتم قایم کردم و خندمو قورت دادم و با پرویی گفتم: چیه؟ خوشگل ندیدی. اونم با لحن مشکوکی گفت: خوشگل که زیاد دیدم ولی آدم مشکوک و پرو ندیده بودم که الان چشمم بهش خورد. جوابشو ندادم اشکال نداره الان که خودشو تو آیینه ببینه تمام دق و دلیم خالی میشه، خیلی تعجب
کرد از جواب ندادنم ولی چیزی نگفت و رفت تو دستشویی سرمو چسبوندم به در بعد از یه دقه صدای بلندش اومد: یااااا حضرت عباس. منم سریع فلنگو بستم و رفتم پیش خانم بزرگ نشستم. بعد از چند دقیقه وارد سالن شد وااای چقدر جیگر شده بود، جلوی خانم بزرگ سریع از جام پریدم و دستامو دور گردنش حلقه کردم و صورت صاف و نرمشو بوسیدم و…