دانلود رمان مادام موسیو pdf از محدثه کریمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
درست وقتی همه چیز طبیعی و بدون مشکل میگذرد، حوا درگیر موضوعاتی میشود که توانایی پیش بینی را از دخترک سلب می کند. قادر به فهمیدن درست و خوب نیست و ناچار، تنها راه سبز شده جلوی پاهایش را برمیگزیند. او نمی داند این مسیر برایش چه چیزهایی را رقم زده و ندانسته پا به زندگی مردی میگذارد که قرار نیست هرگز به روی حوا بخندد! به خانوادهای مرموز ورود میکند و…
صبح از خواب بیدار می شوم و همانند دفعه ی قبل در اتاق نیست. دلربا انگار منتظر است تا من از اتاق خارج شوم مرا روی پله کان ها میبیند و به سمتم می آید و وادارم می کند به اتاق بازگردم. مشکوک و متعجب دلیل اینکارش را میپرسم و او با گفتن «چیزی نپرس» نادیده ام میگیرد. خودش بیرون می رود و با سینی صبحانه دوباره بازمیگردد. به حرفش گوش می دهم و
صبحانه را در اتاقم میخورم رعنا را صدا میکنم و قبل از اینکه بیاید، سفارش می کند به رعنا نگویم به اجبار در اتاق مانده ام پیشنهاد میدهد برای اینکه حوصله ام سر نرود با رعنا فیلم تماشا کنیم من هر لحظه با حرف هایش متعجب تر می شوم. او نمی گذارد من سوال بپرسم. حرفش را میزند کارش را میکند و بعد می رود. من در این عمارت هر روز بیشتر شگفت زده می شوم.
همراه رعنا فیلم میبینیم و ناهار را در اتاق می خوریم و کمی هم کتاب می خوانیم. شام را همان جا در اتاق همراه رعنا می خورم. از میان حرف هایش هم متوجه می شوم فرهاد فرد برای چند روزی به سفر کاری اش رفته و به خانه باز نمیگردد. در زمان نبود او، همه چیز همینطور میگذرد در خانه در اتاق… غذا خوردن فیلم دیدن، کتاب خواندن حرف زدن با رعنا.. دلربا برای این که سوال نپرسم…