دانلود رمان دامی از جنس خنده هایش pdf از نفیسه سادات امیرلطیفی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ماهین با قلب مهربون و همهی ذوقِ زندگی و انرژی مثبتهاش، درد عمیقی رو از بچگی به دوش میکشه… اون مثل بیشتر دخترها دنبال مد و ظاهر امروزیه، در حالی که داره روزمرگیهاش رو میگذرونه، خیلی اتفاقی در محیط کار مذهبی قرار میگیره و روز اول خانمی اون رو بهخاطر ظاهر امروزیش مورد قضاوت قرار میده. حالا این دختر نمیتونه بیتفاوت باشه و قطعاً با یک دامِ ظریف این قضاوت رو تلافی میکنه.
صدای ضبط ماشینم رو در حالی که زیر لب فحش خوشگلی نثار فرح بخش می کردم، کمش کردم. شیر پاکتی با کمترین سرعت ممکن می رفت و من هم پشت سرش بودم. بارون نسبتا تندی هوای پاییزی رو خوشگلتر کرده بود. خودم رو رسوندم کنار ماشینش و با بوق بهش فهموندم شیشه رو بده پایین با صدای بلندی گفتم: آقا من آدرس رو دارم. جلوتر میرم اونجا منتظرتونم.
دوتا بوق پشت هم زدم و پام رو گاز فشار دادم جونم مرگ شده انگار داره عروس میبره خوب شد قبل رفتن از بزرگمهر خواستم آدرس شرکت رو تو واتساپ برام بفرسته. ماشین رو پارک کردم و دوسه دقیقه ای به برج بزرگ روبه روم خیره شدم. عجب شرکتی آدم دلش میخواد یک سوت کشدار بزنه داشتم می رفتم سمت پله ها که صدای فرح بخش رو پشتم شنیدم:
خانوم رادمنش. چرخیدم سمتش:- چه زود رسیدین با اون سرعت فکر کردم احتمالاً نیم ساعت دیگه می بینمتون. لبخند خشکی زد و با دست به جلو اشاره کرد. منتظرشد تا اول من حرکت کنم. از رفتار جنتلمنانش بدم نیومد معلوم میشد یک چیزایی حالیشه! جلوتر از اون رفتم سمت پله ها و اون هم همراهم اومد. وارد شرکت که شدیم ظاهر کارمندها توجهم رو جلب کرد…