دانلود رمان افسونگری از جنس غم pdf رعنا خزاعی از برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
طناز دختریه که سطح اجتماعی و زندگی متوسطی داره.عاشق پسر همسایه(فرزاد)میشه و با هم عقد میکنن و خیلی هم از بودن با هم راضی بودن ولی به دلایلی و به درخواست فرزاد از هم جدا میشن و…
من و فرزاد پشت سر همه حرکت می کردیم نگام کرد سرمو پایین انداختم. فرزاد-طناز؟ -بله؟ -امشب ماه کامله ببین. سرمو بالا گرفتم و به ماه نگاه کردم. فرزاد: ولی تو امشب از ماهم کاملتری. با تمام عشقی که تو دلم نسبت بهش داشتم نگاش کردم و با لحن شوخی گفتم: -پس از خودت خبر نداری! اصلا تو چرا انقد خوشتیپی باید چاق شی من دلم نمی خواد دخترا
شوهرمو با چشاشون قورت بدن. فرزاد انگار که حرفای منو نشنیده باشه گفت: طناز؛ دیوونتم. یهو امین از پشت به شونه ی فرزاد زد هر دومون جا خوردیم امین یهو داد زد: که اینطور بابا بابا وایسید. برمی گردیم خونه. بابا برگشت طرف ما و گفت: چرا؟ چی شده؟ امین: عروسی کنسله برگردیم خونه بابا فرزاد الان داشت می گفت دیوونست به طناز می گفت! همه بلند
خندیدن ولی فرزاد اینبار حرصش در اومده بود گفت: امین جان به حسابت می رسم به وقتش. امین: یه کاری نکن دست آبجیمو بگیرم ببرما. فرزاد خندید و گفت: فعلا که تسلیمم. نمای خونشون سنگ سفید بود با ستون هایی که ویلا رو مثل یه کاخ با شکوه کرده بود جلوی پله های ورودی دوتا مجسمه شیر بود روبروی پله ها در ورودی خونه بود که از چوب گردو بود و…