دانلود رمان زندگی مشروط pdf از شیوا بادی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
تیام عاشق دختر عمومش نفسه اما نفس دنبال عشق واقعیه و علاقه ای به تیام به عنوان عشق و همسفر زندگی نداره دوس داره عشقو درک کنه. تیام این موضوع که جواب رد از نفس شنیده رو با دوستش اشکان در میون میزاره و اشکان به تیام پیشنهاد میده که نفس رو با شخص دومی امتحان کنه و سر این موضوع شرط میبندن که تیام نظرش اینه که نفس دخترمستقلیه و اصلا تو فاز عشق و عاشقی نیست…
به کافه ای که وسط پارک قرار داشت رفتند و روی صندلی هایی که در فضای باز چیده شده بود نشستن. نفس بستنی میوه ای سفارش داد و اشکان آبمیوه اشکان از خودش و خانواده اش گفت… از خواهر هایش که بزرگتر از او هستند و حساسیت خانواده اش روی او صادقانه درمورد خودش و خانواده اش توضیح داد و نفس هم از پدر و مادرش گفت. _شغلت چیه؟
اشکان با خنده سرش را تکان داد:شغل؟ در اصل که ول می گردیم بیکار نباشیم اما اون گوشه موشه ما تدریس خصوصی هم میکنم. _تدریس خصوصی؟ _زبان درس میدم. _چه زبانی؟ _آدمیزاد! نفس به خنده افتاد: آ … پس بگو علت رفت و آمد زیادت با خانم ها معلوم شد.. به اون ها زبان آدمیزاد درس میدی. اشکان خندید و به اطراف نگاهی انداخت و سرش را جلو برد و به آرامی
پاسخ داد: کاش الان اینجا هیچ کسی نبود… فقط من بودم و تو… اون وقت نشونت می دادم زبون درازی چه پیامدی داره! نفس از تعریفش خوشش آمد… یک روز از آشنایی شان نمی گذشت… اما بیش از حد از اشکان خوشش آمد… _چه پیامدی ؟ اشکان سرش را نزدیک تر برد و لحنش را خاص تر کرد: یه جوری می چلونمت که این چال گونه ات بپره بیرون!صدای قهقهه نفس بلند شد و…