دانلود رمان آرام از جنس طوفان pdf از مهدیه خالقی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ارام دختری مثل اسمش که از تمام وجودش ارامش ساطع میشه یک هفته مانده به جشن عقدش توی یه تصادف حافظشو از دست میده… و البته مردی که خودشو پدرخونده ش معرفی میکنه و اونو باخودش میبره برای ساختن زندگی اروم کنار همسرش… تعجب نکنید! این دقیقا همون ارامش قبل طوفانه… به عقیده من بهتر است ادمی تلخ کام باشد ولی بداند... تا اینکه خوشحال باشد اما فریب خورده…
«ارام» وایییی خدایا… دارم دیوونه میشم… به رهام زنگ زدم و لی هنوز نیومده. روصندلی نشستم و تو خودم جمع شدم.. دوسال پیش که بابا همه ی داراییشو تو ایران فروخت اومد پیشمون… اولش باهام سرد بود اما کم کم رفتارش خوب شد… اونقدری که از منصوری به بابا تغییر کرد، تا اون شب نحسس… نمیدونم چقدر گذشت که با صدای قدم هایی که به سمتم برداشته
میشد و پس از اون صدای نگران رهام سرمو بالا آوردم و نگاهش کردم… از جا بلند شدم و خودمو تو آغوشش انداختم و در حالی که هق هق می کردم گفتم: چقد دیر اومدی رهام بابام داره از دستم میره… هیچی نمیخوره.. الآنم رفتم اتاقش دیدم خون بالا آورده و بی جون رو تخت افتاده لباساش همه خونی بود… حلقهی دستاشو دورم تنگ کردو گفت: هیشش عزیزم خوب میشه.
خودمو از آغوشش بیرون کشیدم و بهش نگاه کردم که چشمم به پشت سرش و پسری که همراهش بود افتاد. با ابهام نگاهم بینشون چرخید که رهام کمی به عقب چرخید و در حالی که بهش اشاره می کرد گفت: معرفی میکنم دوست صمیمیم و البته رئیس شرکت آرتام پولماز. با نگاه وحشیش بهم خیره شده بود… نگاهی گرم.تا خواستم حرفی بزنم باصدای دکتر از جا پریدم..