دانلود رمان اپسیلونpdf از گیسو خزان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
حامی رییس یه شرکت گردشگری هواییه و شادلی یه اشپز رستوران هردو در یک مهمانی شرکت میکنن شادلی ب عنوان اشپز و حامی مهمان. زمانی ک در حال خودشون نیستن اتفاقی باهم میخوابن ک موجب بارداری شادلی میشه. شادلی قبل اینکه حامی ببینتش از مهمونی میره ولی چندماه بعد ک میفهمه…
نفس نفس میزدم ولی نه از فعالیتم تو بازی با میثم… نه به خاطر فراموش کردن ساعت قرارم با این آدم.. نه به خاطر دیدنش جلوی در خونه و حرفی که همسایه ها ممکن بود پشت سرم در بیارن فقط به خاطر ضربه ای که توسط پای فلج شده من شوت شد و اون دستی که جای ضربه رو روی صورتش نگه داشته بود این دیگه چه غلطی بود که من کردم؟ از یه ساعت پیش
حاضر و آماده منتظر بودم تا بیاد. ولی وقتی دیدم میثم دوباره داره ساز رفتن وسط معرکه اون جماعت بیکار و کوک میکنه گفتم با یه کم فوتبال بازی کردن سرگرمش کنم که زمان از دستم در رفت و الآنم مثلاً خواستم با این شوت جلوی رفتنش و بگیرم… از کجا باید میفهمیدم میثم همون لحظه در و باز می کنه توپ از لای در بیرون میره و صاف میخوره تو صورت اون
آدمی که تو حالت عادیش گند دماغه چه برسه وقتی که یه کف دست از پوست صورتش به گزگز بیفته! سر میثم که بسمتم برگشت و نگاه متعجبش و بهم دوخت و لبم و به دندون گرفتم و استرس بعدی تو جونم نشست. حالا باید این آدم و با چه عنوانی بهش معرفی میکردم اونم وقتی می خواستم باهاش برم؟ البته اگه خوش بینانه نگاه می کردم که هنوز تمایلی به همراهی کردن من داره…