دانلود رمان حاج آقا pdf از شادی قربانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
این رمان در مورد دختری به اسم تینا است که آرزوشه بره آمریکا. اما پدرش شرط میزاره براش… به شرط اینکه همه ی درسای دانشگاهشو پاس کنه میزاره بره اما تو دانشگاه یکی از استاداش به اسم امیرعلی باهاش میوفته رو لج و…
(تینا) با درد شدیدی از توی آشپزخونه اومدم بیرون و با گریه نشستم روی کاناپه و شمارهی دانیال رو گرفتم دیگه از جواب دادنش نا امید شده بودم که صدای خستش پیچید تو گوشی. _جانم تینا جان چیزی شده. با گریه نالیدم: دانیال خیلی درد دارم میترسم که وقت زایمانم باشه. _مگه نرفتی پیش دکتر عزیزم._چرا رفتم اما دکترم بهم گفت که نمیتونه تاریخ دقیق رو بهم بده بخاطر وضعیت بچه ها و کیسهی آب بزرگی که
داری احتمال پاره شدنش زیادہ معلوم نیست دقیقاکی زایمان کنی، ولی الان خیلی درد دارم نمیدونم چی شده. _باشه عزیزم الان میام خونه یکم دیگه تحمل کن تا یه رب دیگه خونم. سرم رو تکون دادم و گوشی رو قطع کردم یواش یواش خودم رو به دیوار گرفتم و رفتم سمت اتاق. لباسای گشادی که جدیدا گرفته بودم رو تنم کردم و ساک بچه هامو گرفتم دستم. خواستم از در اتاق بیام بیرون که باز دوباره
درد زیادی پیچید توی دلم و جیغ بلندی زدم و همون جا رو پله ها نشستم نمیدونم چقدر گذشت که با دستای داغ دانیال به خودم اومدم. _تینا خانمم ، تینا جانم خوبی حالت بهتره؟ با گریه خودم رو بهش چسبوندم. _درد دارم دانیال، درد دارم. _عیب نداره عزیزم آلان میریم بیمارستان. بالاخره بعد از نیم ساعت طولانی رسیدیم بیمارستان.دکتر با دیدنم خیلی سریع اعلام کرد که اتاق زایمان رو آماده کنن. پرستار اومد و…