دانلود رمان زئوس pdf از آرزو نامداری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سلـیم… مردی که یه دنیا ازش وحشت دارن و اسلحه جز لاینفک وسایل شخصیش محسوب میشه… اون از دروغ و خیانت بیزاره و گناهکارها رو به روش خودش مجازات میکنه… کی میدونه اون چند نفر رو کُشته…؟ به اون میگن زئوس، چون این نام برازنده ایزد آسمان رخشان و الهه ی یونانیان هست… حالا چی میشه اگر یک زن… یه دختر با چشم های شیطانیش، با هدف قبلی وارد زندگی این مرد فوق ترسناک بشه…؟ خیانتش قابل بخششه…؟ و یا مجازاتی جز مرگ در انتظارش نیست…؟
_آقای سلطانفر…؟ صدای زنانه و آشنایی در گوشش میپیچد و او با با ضربه ای به کیسه های انباشته شده میزند.. بستانی پیر ذخیره ی فروش یک ماهش را یکجا گرفته و جاسازی این همه جنس، ظاهرا کار سلیم بود. +خودمم…! _رائفی هستم… اگر براتون مقدوره ملاقاتی با هم داشته باشیم…! لحظه ای سلیم از خم شدن روی کیسه ی سیاه رنگ باز می ایستد. کمی مکث… و مردمک هایی که جمع می شوند. منتظر این تماس بود…؟
+برای ساعت چهار و بیست دقیقه وقتم آزاده، لوکیشن رو برام بفرستین…! می گوید و بدون خداحافظی، قطع تماس را میزند… چشمانش خیره ی یک نقطه می ماند… سلول های مغزش شروع به سوخت و ساز می کنند. اگر آن زن، سردسته ی همه ی این بازی ها باشد، اینقدر زود درخواست ملاقات می دهد…؟ این بی گدار به آب زدن از روی ترس بود یا چه..؟ شاید هم یک راه انحرافی برای گیج کردن سلیم.. آن ها امروز
در آن مراسم خواستگاری، مستقیما منظور سلیم را دریافت کرده بودند و حالا… این ملاقات یا یک تهدید بزرگ محسوب میشد… یا یک نمایش مضحک… آخرین نگاه را به محموله ی پر و پیمان بستانی می اندازد و ساعتش را چک می کند. قبل از ملاقات آن زن مرموز، باید با بستانی دیداری تازه می کرد. _چک کردی….؟ چیزی کم و کسر نبود…؟ بستانی دیگر به صورت بی حالت و اخم های سلیم عادت کرده است…