دانلود رمان سایه پرستو pdf از هینا محرر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آرنگ راستگو مردی ۳۳ ساله استاد آمار و کارمند اداره بورس کسی که تو ازدواج اولش خیانت میبینه و جدا میشه. تاثیرات این زندگی شوم از او مردی شکاک، مغرور، تندخو، منظم، جدی و وسواسی ساخته آرنگ بطور کل عشق و زن ها را توی خودش کشته. دست سرنوشت اونو با پناه دختری هنرمند، شیطون و پرانرژی آشنا میکنه…
چندروزی از اون شب گذشته بود و راستین باز رفته بود روی دنده لج، اینبار داشت سر یه موضوع جدید لجبازی می کرد. راستین: همین که گفتم نه نه نه! پناه با خستگی تکیه داد و کلافه گفت:خوالان تو بگو چی کنیم؟ مادرت که این وضعیته، چطور بیاد؟ پگاه: محمد جان شما برو به بچه قول دادیم الان وقت عمل! حدود یک ساعتی میشه که این بچه روی مغز همه رفته متاسفانه وقتی همه لوسش کردن نتیجه میشه اینکه
امروز وقتی تازه مادرشو مرخص کردیم این بساط و بزنه محمد در جواب پگاه گفت: حرفشم نزن. مادر پگاه: برو محمد من هستم پگاه و میبرم خونه ما… یعنی مادر زن انقدر ساده نعمته، نعمت!! همینه که اینو داماد گرفتن من اگه بودم راسو دست محمد نمی دادم… نگاهم به پناه افتاد اینم از اون یکی دخترش که رسما راحت و آزاده… این با این مدل لباس پوشیدن لخت بیاد توی جمع بهتره، وقتی وسط زمستون
تیشرت و شلوار قد ۹۰ میپوشه تابستون صددرصد میخواد با نیم تنه و شورتک برگرده. محمد: نه مادرجان هر روز پگاه و باید ببریم بیمارستان خون بهش وصل کنیم… خوبه بودین گفت خون سوزی گرفته… محمد برای اولین بار نسبت به راستین جدی شد. محمد: راستین دیگه ساکت شو. جای اینکه کمک کنی مامان پگاه خوب شه فکر تفریح خودتی؟ واقعا که با این اخلاق میخوای مرد خونه باشی؟ راستین: وقتی تو هستی پس…