دانلود رمان آبروی ماه pdf از نیلوفر قنبری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شرط بستیم عاشقم کنه، بدجوری عاشقش شدم. اما درست روز موعود ترکم کرد و بعد از هفت سال برگشت تا انتقام بگیره. گناه من چی بود؟ بیگناهی!
سه هفته از مهر رفته بود و او هر روز بیشتر از قبل شاهد آب شدن مادرش بود هر چه هم تلاش می کرد، سر از کارشان در نمی آورد تا اینکه شب قبل خبر رسید آقا احسان به سرطان معده دچار شده هنوز هم صدای جیغ و گریه های خاله آیسل توی گوشش بود. آیسان بدون فوت وقت بلیط گرفته و با چشمی گریان همراه با هوراد سمت تبریز پرواز کرده بود. بعد از ظهر پنج شنبه بود و آفتاب آن روزها زودتر از قبل دستان
داغش را از روی سر شهر برمیداشت و می رفت پی کارش. دلش گرفت از خانه خالی و زیادی سوت و کور . آمده بود تجریش توی کافه ای خلوت وسط کوچه ای بن بست تا کمی فکرهای به هم ریخته اش را آرام کند. عصرهای تجریش یک خنکی مطبوعی داشت که به آسمان و شهر جان می داد. این کافه را تازگی ها پیدا کرده بود با شیدا آمده بودند بازارچه ی قدیمی تجریش و کلی هله هوله خریده بودند و قدم زنان راه
افتاده بودند پی کشف کوچه های تجریش اینجا را که پیدا کردند. ذوق زده وارد کافه شده و عاشق فضای داخلش شده بودند. کافه یک فضای شاعرانه و کلاسیک داشت. از همان ها که آی پری توی رمان های کلاسیک قدیمی دنبالش می گشت و با آن فضا حالش خوب میشد.میزها و صندلی ها شبیه کنده های بزرگ کنده کاری شده بود. به جای لامپ و لوستر فانوس آویزان کرده بودند و روی طاقچه های کوتاه و بلند چراغ گرد سوز گذاشته بودند…