دانلود رمان یاقوت سیاه pdf از Hera برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سوین خبرنگاری که برای مجلهش به اوکراین فرستاده میشه و اونجا باید با یه خواننده همخونه شه… کسی که در نقش خوانندهست ولی کسی از اون روی تاریکش که رئیس مافیاس خبری نداره….
“سوین” چشمامو باز کردم که تو اتاقم بودم. لباسام و کی عوض کردم؟ یادمه به خودم نگاه کردم تو ماشین خوابیدم، نه نه نه رفتم جلوی آینه هرجایی زخم شده بود چسب زخم گذاشته بود روش، هووف روی تخت نشستم من چیکار کردم خدایا همش اشتباه پشت اشتباه… بزرگترین اشتباهمم این بود که اومدم به این شهر. صدای قار و قور شکمم باعث شد از افکارم بیرون بیام رفتم توی آشپزخونه و بعد از اینکه
صبحانه خوردم بلند شدم. ادوارد داشت با عجله و کلافه از پله ها پایین میومد بهم نگاه کرد بازم نمی تونستم چیزی و تو نگاش بفهمم یخی یخی. رفتم جلو تر و پرسیدم: چیزی شده؟ انگار کوره ای بود که هر لحظه می خواست منفجر بشه. دستاشو دور گردنم حلقه کرد و به دیوار کوبید منو هر لحظه فشار دستاش دور گردنم بیشتر میشد و من بیشتر احساس خفگی می کردم و دست و پا میزدم. “ادوارد” چی شده ؟
هااا؟ میپرسی چی شده؟ من و بی آبرو کردی حیثیتم و به باد دادی الانم که تو همه شبکه و رسانه ها پخش شده که تو نامزد منی بعد میگی چیزی شده؟ خشمم رو توی دستام می ریختم که دور گردن سوین بود یه لحظه به خودم اومدم که رنگش بنفش شده سریع دستمو باز کردم که روی زمین افتاد و شروع کرد به سرفه کردن. “سوین” میون سرفه هام گفتم: تو یه روانی ای باید بستری شی سادیسم داری!