دانلود رمان زلاتا pdf از گیسو خزان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان درباره پسریه که با هدف دزدی وارد یه عمارت سوخته می شه ولی تو زیرزمین اونجا به جای گنج یه دختر پیدا می کنه و یادش میاد که قبلا اون و یه جایی دیده! برای همین تصمیم می گیره…
جلوی در واحد وایستادیم و کلیدام و درآوردم تا در و باز کنم. ولی قبلش برگشتم سمتش و حرفایی که تمام طول راه بهش فکر کرده بودم و به زبون آوردم. _ببین منو.. شاید در نظرت یه پسر احمق بیام که رویاهای مسخره داره و انقدر فاز یه شبه پولدار شدن برداشته که هر چقدر سرش شیره بمالی نفهمه از کجا خورده.. -من اصلا… -بذار حرفم و بزنم. نفسی گرفت و سرش و به تایید تکون داد. _اینکه الآن اینجایی
معنیش این نیست که تو همین یکی دو ساعته شناختمت و با همه وجود بهت اعتماد کردم. معنیش این نیست این احتمال و در نظر نگرفتم که تو هم از آدمای اون ایوان بی همه چیزی یا اگرم آدمش نباشی.. انقدری دور از باور نیست که با زور تهدید فرستاده باشدت پیش من.. تا کار ناتمومش و تموم کنی خودت انقدری از پدرسوخته بازیش حرف زدی که این موضوع خیلی هم بعید نباشه. درست میگم یانه؟! چهره اش
ناراضی بود و انگار می خواست هرطور شده حرفای من و نقض کنه. ولی شاید خودشم به این موضوع واقف بود که این مسئله برای یکی مثل من.. بی خبر از همه جا.. یه احتمال محسوب می شه و نمی تونم نادیده بگیرمش. واسه همین به ناچار سرش و به تایید تکون داد که گفتم: اوکی.. پس فرض و بر این میذاریم که تو نیت خیری نداری و اومدی اینجا تا تا یه بلایی سر طلا بیاری و اون یارو رو به هدفش برسونی.