دانلود رمان الهه ی خونین pdf از کیمیا وارثی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
الهه ۲۰ ساله، به همراه آلاله خواهر ۱۵سالهاش، در کنار مادر و پدر ناتنیش زندگی میکنند، پدر و مادر آنها پنجسال پیش در تصادف فوت کردند و بعد از مدتی موندن در پرورشگاه، خانواده زمانی آن ها را به فرزند خواندگی قبول میکنند، اما بعدها الهه با پسری به اسم آرش پارسا آشنا می شود؛ بعد از آن، اتفاقات عجیب و وحشتناکی برای آن ها می افتد! الهه هر روز، وقتی به اتاقش برمیگشت، پرهای مورد علاقهاش که همیشه عاشق جمع کردنشان بود؛ خونی شده، ریخته شدن روی تختش را می دید…
بعد نوشتن خاطراتم تقویم رو هم علامت زدم و بعد بلند شدم. یه ماه، یه ماه دیگه اون هم این موقع من ماجرای بارداریم رو به آرش گفتم و بعد هر دومون کنار کوچولومون و کنار هم زندگی می کنیم، این نهایت خوشبختیه. لبخندی زدم و دستی به روی شکمم که برآمده تر شده بود کشیدم. خوشبختانه با پوشیدن لباسهای گشاد، میتونم شکمم رو از آرش مخفی نگه دارم؛اما چیزی که این وسط موجب ناراحتی
آرش میشه و من رو هم ناراحت میکنه اینه که هر دومون نمیتونیم به هم نزدیک بشیم. من به عنوان زن اون، وظایفی به عهده دارم. هرچند که هنوز ازدواج نکردیم و همچنان عقدیم؛ اما هرچی نباشه من زن اونم و اون هم مردی که مطمئناً از من توقعاتی داره؛ اما من چطور با وضع حاملگیم خواسته ش رو برآورده کنم؟ این موضوع هر دومون رو داره اذیت میکنه. فقط خدا خدا میکنم زودتر یه ماه بشه و من
بهش بگم حاملهم. گاهی میگم بذار زودتر بهش بگم چه کاریه که اجازه بدم حتماً این یه ماه تموم بشه؟ اما باز میگم نه، من روی حرفم هستم. رفتم سمت پریز برق و چراغ رو خاموش کردم ساعت تقریباً یک نصفه شب بود و من هم باید دیگه میخوابیدم. به محض اینکه برگشتم سمت تختم، دوباره همون سایه رو دیدم سایه ای که همیشه استایلش یه جور بود و اون شلاق هم همیشه دستش بود. سر جام ایستاده بودم و…