دانلود رمان درد داشت لبخندت pdf از دل آرا دشت بهشت برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نازلی که تمام خانواده اش و حتی همسر برادرش پزشک هستند برای ثابت کردن خود به آن ها و اینکه رشته مورد علاقه اش (زبان انگلیسی) هم می تواند آینده ی خوبی داشته باشد، با داشتن همسر و دختری ۵ ساله تصمیم به کار می گیرد، به همین منظور در شرکتی به عنوان مترجم استخدام می شود که…
تمام مدت قرارمان، بیشتر گودرز حرف زد. انگار من رئیس بودم و او مدیر برنامه هایم. آخرهای قرار هر بار وقفه ای بین صحبتشان پیش می آمد، گودرز با حرص نگاهم می کرد و پوف می کشید. خب چه کار می کردم؟ مگر یک مغز چقدر کشش دارد؟ هم حواسم پیش حسام بود هم مادرم چطور میتوانستم روی قرار کاریمان از این بیشتر تمرکز کنم؟ به سختی می توانستم برگه درست را به آن ها تحویل بدهم.
موبایلم هم داخل کیفم ویبره می رفت. وقتى بالاخره بعد از یک ساعت ونیم از ساختمان بیرون زدیم، موبایلم را از توی کیفم بیرون کشیدم و شماره حسام را دیدم: وقتی همراهم میآی توقع دارم همه حواست به جلسه ای باشه که توش حضور داریم. سرم را چرخاندم و به گودرز نگاه کردم. راننده در ماشین را برایش باز کرد؛ اما هیچ کدام از جایمان تکان نخوردیم. تنها توانستم بگویم -من حواسم… – توجیه نکن!
اشتباهت رو گردن بگیر. چرخید و سوار ماشین شد. من و راننده به هم نگاه کردیم دم عمیقی گرفتم و ماشین را دور زدم و از سمت دیگر سوار شدم عصبانی بود و گرفته به نظر می رسید. وقتی در را بستم سریع گفتم: حق با شماست، عذر میخوام. انگار کمی از عصبانیتش کم شد. نفسش را رها کرد -اول نازلی رو برسون راننده چشمی گفت. به اندازه کافی دیر کرده بودم و نمی خواستم دیگر تعارفی کنم. پس آدرس را گفتم….