دانلود رمان بی تو pdf از فاطمه درخشانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در مورد دختری به نام مهتابه، که با پسری به اسم امیرعباس دوست میشن، امیرعباس چندباری به خواستگاری مهتاب میره، اما هر بار به دلیل شرایط بد مادیش جواب منفی میشنوه، تا اینکه شب نامزدی مهتاب با پسر عموش با هم قرار فرار میذارن و فرار میکنن، اما متأسفانه فردای همون روز خانواده ی مهتاب اونا رو پیدا می کنن و مهتاب و عقد پسر عموش میکنن، پسر عمویی که از همون بچگی عاشق مهتاب بوده و اون و بشدت دوست داشته…
“راوی” سیاوش نگاه خیره اش به سقف بود و اصلا حواسش به چرت و پرت هایی که کیوان میزد نبود. چند سالی میشد که قلبش برای مهتاب سریده بود و او را از ته قلبش دوست داشت اما برعکس مهتاب از او متنفر بود و با رفتارهایش بهش فهمانده بود که اصلا جایی در قلبش ندارد. از وقتی عاشقش بود اصلا دلش نمی خواست مهتاب جز خودش مال کس دیگری باشد، برای همین خودش را به کیوان نزدیک کرده
بود تا مانع درس خواندن مهتاب شود. هرچند خودش را بهترین آدم دنیا میدید اما مطمئنا در چشم عمویش اینگونه نبود. عمویش چندباری مچ او را با دخترهای رنگ و وارنگ در باغشان دیده بود و حتی چند باری بابت این رفتار زشت توبیخش کرده بود، از آن به بعد سیاوش هرکاری کرده بود که نظر عمویش را نسبت به خودش جلب کند نتوانسته بود و حس نفرت عمویش نسبت به خودش را قشنگ حس می کرد
و از این رو محال می دید که او را لایق مهتاب بداند، برای همین خودش را به کیوان نزدیک کرده بود تا او کاری برایش کند. در این میان مدرسه رفتن مهتاب بلای جانش شده بود و می دانست تا وقتی او به مدرسه برود این وصلت کاملا منتفی است و دختر زرنگی مثل مهتاب محال است قید درسش را بزند برای همین هم حسابی داشت روی ذهن کیوان کار می کرد تا جلوی تحصیل مهتاب را بگیرد و به او برسد…