دانلود رمان اختلال سوگ pdf از فاطمه جعفری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آینور دختری که بخاطر اختلالش تو تیمارستان بستریِ و با هیچکس ارتباط نمیگیره؛ بجز خانم دکتر و برادر جذابش که دست برقضا زیادی هم شیطون تشریف داره…
تکانی خوردم و چشمانم رو به تاریکی اتاق باز شد، پنجره کوچک اتاق باز بود و پرده صورتی رنگ با باد ملایمی که می وزید به رقص در آمده بود. آسمان شب گرفته و بی ستاره بود مثل زندگی من که دیگر ستاره ای نداشت، قطره اشکی از گوشه چشمم چیکد و همان لحظه حس کردم سایه ای پشت پنجره ایستاده. به زحمت روی تخت نشستم و چشمانم را به پنجره دوختم سایه سیاه واضح تر میشد و من به لرزش
افتاده بودم، چشمانی سرخ و ابرهای درهم به من دوخته شده بودند. ناگهان سایه چهره عوض کرد و کسی که پوزخند به لب بااخم و خشم مرا مینگریست دایی فرزاد بود،دستش را روی قلبش گذاشت. دستش از بدنش عبور کرد و قلبش را از جا کند و میان مشت گرفت، مشتش را سمت من گرفت خون از دست و قلبی که از جا کنده شده بود در حال فوران بود سرم را به طرفین تکان دادم . نه ننهه ننهه برو عقب نیا جلو.
دستم را روی صورتم گذاشتم و چشم بستم. نمی خواستم صحنه رو به رویم را ببینم چرا دایی با من اینکار را می کرد؟ از دست من دلخور و عصبانی بود؟ حق هم داشت من او را به حال خود رها کرده بودم دایی نخواسته بود درمانش را ادامه بدهد و هیچ کدام از ما نفهمیده بودیم. ناله ها و زمزمه هایم به گریه و هق هقی سوزناک تبدیل شد. _آینور چیه چرا گریه میکنی؟ دست آریا دستانم را پایین کشید، اتاق روشن بود و…