دانلود رمان هوو pdf از بهاره موسوی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سامر تقوی دکتر مغز و اعصابه که با دختر عموش سمیره ازدواج کرده و بچه دار نمیشن. سامر، مریم ک یکی از مراجعینشه رو بدون اینکه ب سمیره بگه رحمشو اجاره میکنه برا بچه دار شدن…
با رفتن سمیره حسابی فکرم مشغول شد اینطور نمیشد که من با خیال راحت سرکار برم ولی سمیره اینجا از دست حرف های مادرم زندگی نداشته باشد من اگر تا الان اقدامی نکردم چون خودم فعلا احتیاجی به بچه نداشتم و دلیلی نمی دیدم که بخواهم به کسی جواب پس بدهم ولی اینطور که معلومه از همه طرف تحت فشار هستیم بخصوص که بچه دار شدن ما دستورش از بالا و به دستور شیخ داده شده که تو روی هر
کسی بتوانم در بیایم در مقابل پدرم حرفی برای گفتن ندارم چون شیخ واسه هرکسی پدر بود برای من بیشتر رفیق بود هیچ وقت در هیچ مرحله از زندگی در مقابل خواسته های من نه نیاورد و همیشه پشت و یاورم بود. با صدا زدن سمیره نگاهم را بهش دوختم که دیدم مقابلم خم شده تا چای بردارم که من سریعتر سینی را ازدستش گرفتم و مقابلم روی میز گذاشتم. _بیا اینجا ببینمت خانمم چرا چشمات قرمزه گریه کردی؟
با این حرفم لبخند تلخی زد واروم گفت: یکم دلم تنگ بود چیز خاصی نیست. نگاهی به چشمای درشتش کردم و شروع به خوردن چایم کردم که گوشی موبایلم شروع به زنگ خوردن کرد با نگاهی به شماره متوجه شدم که از عمارت پدر هستش. _جانم مادر. مادرم خنده کوتاهی کرد و گفت: جونت سلامت عزیز مادر نمیاین شام پسرم. لبخندی به قربان و صدقه رفتنش زدم و بعد از خداحافظی دست سمیره رو گرفتم…