دانلود رمان قلب سوخته pdf از مریم پیروند برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کاوه پسر سرد و مغروری که توی حادثهی آتیش سوزی، دختر عموش رو که چهارده سال از خودش کوچیکتره نجات میده، اما پوست بدنش توی اون حادثه میسوزه و همه معتقدن قلبش هم توی آتیش سوخته و به عاشقانههای صدفی که اونو از بچگی بزرگ کرده اعتنایی نمیکنه… چون یه حس پدرانه به صدف داره و رفتارهای صدف رو ناشی از وابستگی و جبرانِ محبتش میبینه، در حالی که درون قلبِ خودش برای این موجودِ شیطون چیزهایی هست که خلافشون رو به صدف نشون میده…
نمیدونم چند ساعت از سکوتِ شب و تاریکی خونه می گذشت که جز صدای جیرجیرک های بیرون هیچ صدایی به گوشم نمی رسید… حتی چراغ اتاق کاوه هم خاموش بود. به در اتاقش زل زدم… دلم پر کشید در رو باز کنم و سرکی توی اتاقش بکشم و جسم آروم و غرق خوابش رو ببینم که تخت به جای من اونو در بر گرفته. از فکرم ولوله ای توی تنم افتاد و بی اختیار قلبم ریتم تپشش تند شد. پاورچین پاورچین و با
قدم های خیلی سستی به طرف اتاقش رفتم… دستم که روی دستگیره نشست چیزی از اعماق وجودم یره نشست چیزی از اعماد هری فرو ریخت… دارم چیکار میکنم اگه مچم رو بگیره چه توجیهی برای کارم دارم. توجیه میخواد؟ مگه اینکه احمق باشه، نفهمه من چقدر دوستش دارم و بخاطرش حاضرم هر کاری انجام بدم. قبل از اینکه پشیمون بشم در رو به آرومی باز کردم. معمولا خوابش سبکه ولی امیدوار بودم این بار
سنگین باشه و صدای در رو نفهمه. در که باز شد، بی اینکه بخوام، نفسم گره خورد توی سینهم. از استرس از ترس و بخاطر این تاریکی و جنجال اغواگرش… پا گذاشتم توی اتاق… قدمی جلو رفتم… فقط تاریکی بود و تاریکی و نور کوچیکی که از پنجره به داخل بازتاب میشد. جلوتر که رفتم متوجه خالی بودن تختش شدم… کاوه این وقت شب کجا رفته صدای ماشینش رو نشنیدم که از خونه خارج بشه….