دانلود رمان همسفر ها pdf از علی محمد افغانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان دو مردی است که با هم قصد سفر به بلخ را دارند که در راه با حوادث زیبا و جذاب روبرو می شوند…
سه روز بارندگی ستوه آورنده پیاپی، از آن بارندگی های یک روند ساحلی که وقتی آغاز می شود چنان که گویی ته آسمان سوراخ شده است بی پایان به نظر می آید، عرصه را بر مردم تنگ کرده بود. عصر روز چهارم که جمعه بود فرشته باران استراحت کرد. بادی از جنوب از سمت دریا برخاست بر کناره وزید و ابرها را به سمت شمال راند. هوا صاف شد، و کبوترها برای برچیدن دانه از زیر سقف ها و سرپناه های خیابان
بیرون آمدند و به میدان بزرگ شهر که شسته و صفاآمیز شده بود هجوم بردند.هنوز شب نشده بود و در حقیقت پس از سه روز هوای ابری، هنگامی که اهالی باریکه های دل انگیز نور را دیدند که حاشیه شیروانی ها و شاخه های بلند را زرین کرد، همان قدر به وجد آمدند که گفتی آفتاب بامداد را دیده اند. این شادمانی و اهتزاز روح البته دلیلی دیگر نیز داشت و آن، بازی بزرگی بود که دو روز بعد، یعنی بعد از ظهر یکشنبه طبق
برنامه اعلام شده می باید در رینگ سی هزار نفری شهر انجام بشود باران تند و پیاپی برخی اعلان های تبلیغاتی این بازی را از روی دیوارها و لوحه ها کنده و وسط خیابان انداخته بود. آقای لوئیرامون شهردار پنجاهو پنج ساله شهرو رییس میدان گاوبازی، با دو سه نفری از دوستان نزدیک که به دیدنش آمده بودند، در خانه اش به استراحت می گذرانید. هنگامی که دید باران بند آمد و هوا صاف شد، گفت : – حالا میتوانم به طور قطع بگویم که…