دانلود رمان دکتر بکتاش pdf از علی محمد افغانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
مهناز ، در زندگی گذشتهاش، هنگامی که کاشان بود، شکست بزرگتری را تجربه کرده بود که بر روح جوان و سادهاش اثری بس ناگوار گذشته بود. شاید اگر آن شکست و تجربه ناهنجار نبود که زهرتلخ بدبینی واندیشههای عقیم را در کامش ریخته بود، همان بار نخست در رشته دلخواهش موفق میشد و حالا برای خودش سر کلاس دانشگاه نشسته بود. یک ازدواج حساب نشده و ناموفق، با پسر عموئی که همسال خودش بود و از کودکی با هم توی یک خانه بزرگ شده بودند…
کار در مطب، روزهای اول برای خانم گلبازان سخت بود. ولی کم کم با آن خو گرفت. چون صبح ها کلاس تقویتی کنکور می رفت، چند ساعتی نشستن در یک محیط آرام و بی سر و صدا به هنگام بعد از ظهر برایش در حکم استراحتی بود که به مغزش و اعصابش می داد تا آمادگی اش را جهت پذیرفتن فورمول های پیچیده ریاضی و فیزیک با شیمی و فیزیولوژی بیشتر کند. تصادفاً، مراجعان آن ها از نوع آن بیماران کم
طاقتی نبودند که تا احساس درد در عضوی از بدن بکنند با دستپاچگی راه مطب پزشک در پیش گیرند. کسی که مچ دست یا کاسه زانو یا مهره کمرش درد میگیرد ابتدا پیش خود علت ساده ای برای آن می تراشد، به مداواهای خانگی بس می کند شکیبائی به خرج می دهد، و با درد خویش کم و بیش میسازد تا شاید خود به ،خود، بدون رجوع به پزشک فروکش نماید. این است که در کلینیک یک ارتوپد اگر مورد
استثنائی حادی نباشد. معمولاً بیمارانی رجوع می کنند که به شیوه ای با درد خود خو گرفته اند. هیچ جا مثل مطب یک پزشک متخصص استخوان و مفاصل، تیک تیک ساعت و حرکت پاندول ،آن روی دیوار برای منتظران آرامش بخش اعصاب نیست. گذشت. ولی خانم گلبازان با همه تلاش ها و جوش و جلاها با همه امیدها و دلبستگی ها، به قول خودش نقش علی کنکوری را بازی کرد و به هیچ جا نرسید…