دانلود رمان بازوان چیره یک مرد pdf از مهسا نجف زاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
تارا زندی برای رسیدن به هدف بزرگ زندگیش، شرکت تولید بازیهای رایانهای، تک تک روزها، ساعتها و لحظههاش رو برنامهریزی کرده ولی وقتی ایمان زندی از این شراکت پا پس میکشه همه چیز بهم میریزه. تارا مجبوره جای خالی ایمان رو با ” آقا امیرسام خان” پر کنه. شراکت با این آدم پیچیده قرار نیست کار آسون و راحتی باشه بخصوص با وجود اون خاطرهی مشترک” آقا امیرسام خان” برای رسیدن به خواسته هاش هیچ وقت از روشهای متداول استفاده نمیکنه، حتی اگه اون هدف یه شرکت کوچیک باشه یا تارا… خانم!
پنج ماه قبل اواخر فروردین ماه میان پذیرایی ایستاده و به سر تا پای مردی نگاه میکردم که مامان او را آقا امیرسام خان معرفی کرده بود. باورم نمیشد اولین خواستگاری که بصورت رسمی پا به خانه امان گذاشته چنین موجود وحشتناکی باشد! آن همه سال در مقابل خواسته های مامان مقاومت کردم تا چنین کسی اولین باشد؟ آن همه تعریف و تمجید از پسر رشید و جذاب دوست بابا همین بود؟! مرد لاغر اندام و
قوز کرده ای که کت و شلوار بنفش رنگش را با پیراهن چروک کرم ست کرده بود. همزمان با سوار شدن به اتومبیل بوی عطری که یک ساعت قبل تمام دفتر را پر کرده بود در مشامم پیچید کدامشان اتومبیلم را جابه جا کرده بودند؟ شریف یا حشمتی؟ سوییچ را حشمتی از داخل کیفم برداشت؛ امکان داشت او باشد؟ نمی توانستم تصور کنم بعد از آن عطر فاجعه ای که بوی حشره کش می داد چنین عطر خنک و شامه نوازی
توان جای گرفتن روی پوستش را داشته باشد. قبل از گذاشتن کیف روی صندلی کمک راننده نگاهم روی موبایلش ثابت ماند چشمانم را باریک کردم خودش اتومبیلم را جابه جا کرده و موبایل و بوی خوش عطرش را جا گذاشته بود گوشه لبم بالا رفت و کیف را عامدانه روی موبایل قرار دادم؛ ظاهر نو و گران قیمتش مرا به این کار ترغیب کرد میان دو تصویر ذهنی ام از امیرسام حشمتی گیر افتاده بودم کسی که موهای مواج و…