دانلود رمان مانی ماه pdf از Moon_shine برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
مانی ماه، مادر و پدر و برادر خود را در تصادفی از دست می دهد، مانی در خانه عموی خود زندگی میکند. زندگی که نه؛ کلفتی.چون تمام کارها با اوست. او از صبح باید به دستورات زن عمو،پسر عمو،عمو و.. گوش کند.او که دانشجو بود حق درس خوندن از او سلب شده. حتی خواستگار هم که برایش میاید از ترس پسر عمو حق ندارد به آن ها فکر کند. پسر عمویش بزرگ روزگاری با مانی خیلی خوب بود آن زمان که آن ها کوچک بودند. بزرگ،جانِ خود را نیز فدای مانی میکرد..
همون جور که در جوار مادر جون سنگر گرفته بودم وخودم رو از شر تیرهای غیبی بزرگ محفوظ نگه داشته بودم… نگاهم به پیام افتاد… ای دل غافل… دیدی چی شد؟ داره بهم لبخند میزنه… اون هم از نوع ملیح و ژکوندش… خوب همینه دیگه… بزرگ لبخند های گل وگشادت رو میبینه اون وقت شاکی میشه وبه من تیر اندازی میکنه… آخه گل پسر… الهی که مامانت قربون دست و پاهای بلوریت میشه.. به یکی
دیگه لبخند بزن… این همه آدم… چرا از بین این همه دختر خوشگل… ابرو کمون… چشم عسلی… سوسن خانوم… به من هی ایز میدی…؟ وای وای چشم های بزرگ رو نیگاه… توپخونه تو چشماش داره… نکنه یه آرپی جی به سمتم شکلیک کنه و به هزار تیکهءنامساوی تقسیمم کنه.. وای بزرگ حداقل سر اون تیربارت رو بگیر اون ورتر… من جوونم کلی ارزو دارم… دلم یه میخواد یه شوهر فول امکانات با کل
حساب بانکی و ویلای شمال و کنار دریا و… گیرم بیاد… دلت مییاد من نگون بخت رو به درک واصل کنی؟… من که جیک جیک میکنم برات… خونه رو تمیز میکنم برات… جوراباتو پیدا میکنم برات… بُکُشی بری…؟ احساس می کردم بین دو نیروی خیرو شر در حال کششم… بزرگ با اون افکار پلیدش میخواد سر از تنم جدا کنه و پیام حیوونکی با اون لبخند ملیح اش میخواد بهم انرژی مثبت بده… خدایا خودت این یه شب رو بخیر بگذرون…