دانلود رمان داغ دیدگان pdf از Moon_shine برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
فروغ و امیرحسین هر دو داغ دیده اند. فروغ پسر یازده ساله و همسرش رو تو یه تصادف از دست داده و امیرحسین هم مستانه ی نه ساله اش رو. داستان از محبت مادرانه ی فروغ شروع میشه… از اینکه سنگ قبر مستانه و وحید درست درکنار هم هستن و همین هم باعث آشنایی فروغ و امیرحسین میشه ..
امیرحسین با همان دست های مرطوب مهر کوچک را برداشت ونیت نماز مغرب کرد… امروز که زن را دیده بود وبا اون همکلام شده بود حال و احوالش هم بهم ریخته بود… دلش بی خودی تنگ بود و بی حوصله… سلام نماز را که داد ونماز تمام شد… بی اراده قران جلد قهوه ای مادر را از روی میز برداشت و شروع به خواندن یاسین کرد… حس و حال همان لحظه ای را داشت که زن یاسین میخواند ان هم در برهوت و
خلوتی قطعه ی ۲۱۴… حس می کرد مثل همان وقت ها بوی گلاب مشامش را پرکرده و عطر گل های پرپر رز… زهرا سادات که بعد از مدت ها نوای خوش قران را زیر سقف خانه اش، آن هم با صدای امیرحسین شنیده بود با لبخند کنار ته تغاریش نشست… و در سکوت به اوای مردانه ی امیرحسین گوش داد… یاسین که تمام شد، امیرحسین بوسه ای به جلد قهوه ای زد و نفس گرفت… عجیب یاد زن افتاده بود…
زهرا سادات بالاخره به حرف امد… -نور به قبر مستانه بباره که بالاخره صدای قران خوندنت تو این خونه بلند شد… فکر کنم امروز خیلی دلت گرفته بود مادر..؟ نه..؟ امیرحسین هنوز در حال و هوای ساعات قبل است… حال و هوای یاسین خواندن زن… بی اختیار لب باز کرد: کنار قبر مستانه یه قبر دیگه است که مال یه پدر و پسره… پسره همه اش دو سال از مستانه ی من بزرگتره… هرسری که می رفتم سر خاک مستانه…