دانلود رمان من نامادری سیندرلا نیستم (جلد اول) pdf از بهاره موسوی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سمانه زیبا ارام و مظلوم دل در گرو برادر دوستش دکتر علیرضای مغرور میدهد ولی علیرضا با همکلاسی اش ازدواج میکند تا اینکه همسرش فوت میکند و خانواده اش مجبورش میکنند تا با سمانه ازدواج کند. حالا سمانه مانده و آقای مغرور که علاقه ای به او ندارد و سه بچه تخس که قراره سمانه رو فراری بدند.
“علیرضا” با اینکه خیلی کار داشتم ولی وقتی امیرعلی با من تماس گرفت و گفت که رها فوبیای دندانپزشکی دارد و به کمک من نیاز دارد تمام کارهای خود را به بعد موکول کردم و قبل از آنها خود را به مطبش در کلینیک رساندم و منتظر آنها ماندم که اتفاقا زیاد هم وقت من را نگرفتند و چند دقیقه بعد از – وجد دقیقه دست در دست هم وارد کلنیک شدند. از رنگ و روی رها مشخص بود که اصلا حال خوبی ندارد.
_داداش علیرضا اینجایی چقد خوب که هستی فقط تو هوای من رو داری. با لبخندی بر روی لب محکم تن ظریفش را به سینه فشردم و با محبتی که خاص رها است گفتمش: _مگه میشه به کمک من احتیاج داشته باشی و من نباشم دختر خوب.با چشمکی که امیر علی به من زد رها را مشغول به حرف زدن گرفتم و همزمان او را با خود به اتاق امیرعلی بردم و نشاندمش برروی صندلی که بیمارانش را روی آن می نشاند.
رها که از ترسش زیاد حواسش به ما نبود به یکباره با دیدن جای نشستنش هینی کشید و خواست که بلند شود که دست دوران انداختم و آرام گفتم: نه نه بلند نشو بهت قول میدم اگر حتی کمی دردت گرفت خودم به حساب امیر علی میرسم این و بهت قول میدم حالا با من چند تا نفس عمیق بکش زود باش دختر خوب: دم بازدم دم بازدم آفرین خواهر خوشگل من. رها که کمی ریلکس کرد امیر علی به طرف ما آمد و….