دانلود رمان دالاهو pdf از نگار رازقندی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
یاسر مردی از تبار کورد که بعد از مرگ صمیمی ترین دوستش “طاهر”، مسئولیت خانوادهش رو بر عهده میگیره؛ آفاق “بیوهی طاهر” رو به عقد خودش در میاره. اما جنجال از جایی شروع میشه که آهو “دختر طاهر” دست و دلش رو می لرزونه و از مرد جدی که یک ایل ازش حساب می برند، به عاشق و دلباخته دختر خونده خودش تبدیل میشه و…
چقدر گذشت که من حتی با وجود خاموش شدن برق های خونه و خوابیدن دایه گیان بعد از شام… همچنان چشم به درب اتاق بسته بودم.از بازی کردن با غذام زیر توی کم خسته شدم اما قصد نداشتم به اتمام برسونم که بالاخره صدای باز شدن قفل در اتاق اومد.خستگی و کرخی بدنم به کنجکاویم چیره شد و اجازه نداد از جام حرکت کنم. بشقابم رو به عقب هول دادم که سرم رو روی میز بزارم که همزمان سایه مامان
توی آشپزخونه افتاد. – تو که هنوز بیداری؟ با چشم های نیمه باز به مامان خیره شدم. لباس هاش به طور ناشیانه ای تنهش بود و مشخص رود هول هولکی پوشید و پشتش مشخص بود چه سناریویی پنهان شده. حتی دیگه عصبانیت سابق رو نداشت و آروم بود. – میخوابم. همونجا روی میز چشم روی هم گذاشتم که از زیر بغلم گرفت. – بلند شو… مگه اینجا جای خوابیدنه؟ غذاتو هم که نخوردی. توی تاریکی برام سخت بود
تشخیص بدم. _خودت چرا بیداری؟ دیس رو مملو از برنج کرد و زیر نور هود جواب داد – نه من شام خوردم نه یاسر… اومدم ببرم. پوزخندم پر رنگ شد. _توی اتاق شام میخورید؟ اخم کرد و سمتم چرخید. _این فوضولیا به تو نیومده… برو بخواب که هنوز ازت شاکی ام. قدم سست برداشتم. اتاق من و مامان توی یک راه رو بود و قبلش باید از جلوی درب اون رد میشدم. چراغ اتاقشون روشن بود و از بین دری که…