دانلود رمان خطاهایم پاسوز من شده اند pdf از Moon_shine برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ارزو دختریه که تو سنین پایین ازدواج کرده… اون هم بدون درک درستی از مسائل زناشویی و ازدواج… حالا چند سالی از ازدواجش گذشته و زندگی به ظاهر ارومی با مهدی داره.. اما این تنها پوسته ی ظاهری زندگی ارزوست.. تو وجود ارزو غول های خوفناکی رشد کردن.. که روح ارزو رو بیمار کردن.. دردهایی که مهدی بدون مرحم گذاشتن روی اون ها رهاشون کرده و کار ارزو رو به جایی رسونده که اون رو تبدیل به یه زن خطرناک کرده…
خانهی ما یک سه طبقهی قدیمی بود که در طبقهی اول یک پیرمرد و پیر زن بی ازار زندگی می کردند. صدا از دیوار در می امد از انها نه… فقط اکثرا صدای رادیوشان توی پاگرد اول میپیچید و وقتی از پله ھا بالا می امدی… دیگر ھیچ چیزی از آن ها به یاد نداشتی.. طبقهی دوم ما و طبقهی سوم فرید… در ظاھر مرد خوبی نشان می داد… بسیار مودب و متین… خوش پوش و خوش برخورد… وقتی که از در
اپارتمانمان رد میشد بوی ادکلنش حتی در سوراخ سنبه ھای خانه امان ھم لنگر می انداخت… مهدی اوایل از بودنش ناراضی بود… می گفت زن جوان در خانه دارد… درست نیست ھر بار که زنش را در خانه تنها می گذارد دل نگران و دلواپس منزل باشد… ولی فرید زبان چرم و نرمی داشت… بعد از چند جلسه برخورد با مهدی… شیفته ی اخلاق و منش این مرد شد… فرید با ان زبانش مار را از سوراخ بیرون می کشید!
چه برسد به مهدی ساده و ابله را… با ھم دوست شدند… دوست های خوبی ھم شدند… مهدی گاھی عصرھا به خانه اش میرفت… حتی گاھی برایشان شام میپختم و دو مرد یک شام مجردی درخانه ی فرید می خوردند… شغلش تا انجا که به یاد دارم مغازه دار بود… گویا مغازه ی فروش تجهیزات ورزشی داشت… واز ھمان جا فهمیدم که این قد وقامت بلند و خوش اندام ازکجا امده… برخلاف مهدی که توپر و کمی کوتاه بود…