دانلود رمان انجیل های من pdf از اریک امانوئل اشمیت لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
انجیل های من داستان پیامبری و رستاخیز عیسی است، و شروع دین مسیحیت. داستان در دو فصل تنظیم شده؛ فصل اول با نام «شب باغ زیتون» که به پیامبری عیسی می پردازد و فصل دوم به نام «انجیل به روایت پیلاطس» که دربارۀ رستاخیز این پیامبر است.
پیلاطس، خسته تنها در انزوای شب، می کوشد نامه اش را تمام کند. قلم را به شدت پرت می کند و سر را بین دو دست میگیرد. پیلاطس: او مرده است، دیگر از هیچ چیز نباید بترسم! قطعاً! بر میخیزد و با حالتی عصبی راه می رود. پیلاطس در این ماجرا امری خیلی زود انجام گرفت من عدالت خودم، عدالت روم را اجرا نکرده ام بلکه عدالت آنان، عدالت صدوقیان را که از تأیید فریسیان برخوردار بودند اجرا کرده ام،
هنگام محاکمه کلودیا پروکولا بی آن که ناراحت شود از این بابت سرزنشم کرد.بر میگردد و به نوشتن میپردازد. پیلاطس: پیلاطس نمی توانی این کار را بکنی اگر عیسی نبود من دیگر در این دنیا نبودم. به بیمار خودی اشاره می کرد که او را ماهها در اتاقمان بستری کرده بود. کلودیا به کندی خونش را از دست میداد خون ریزی ای که معمولاً هر ماه چهار روز در زنان طول می کشد دیگر قطع نمیشد تمام پزشکان فلسطین،
رومی، مصری، و حتی یهودی را فرا خوانده بودم فایده ای نداشت چهره ی کلود یا نشانه های زندگی را از دست داده بود بیرنگی لب هایش مرا به هراس می افکند عیسای جادوگر که خدمتکاری او را فراخوانده بود بعد از ظهر روزی نزد کلودیا آمد. همان شب خونریزی از بدن او متوقف شده بود عیسی به او دست هم نزده بود، هیچگونه مرهمی نداده بود. فقط به اتفاق کلودیا دعا خوانده بود. -عیسی مرا نجات داده…