دانلود رمان پرنسس پابرهنه pdf از اریک امانوئل اشمیت برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
از دنیای ذهنی انسان معاصر میگوید و به واکاویدن لایههای پنهان و عقدههای خفته در ناخود آگاه او میپردازد. شخصیت های او به طبقات بالای اجتماع تعلق دارند و در چنبره انواع بر خورداری های مادی اند، با این حال همچنان در ملال به سر می برند. داستان بازیگری را روایت می کند که دوران اوج و شکوه خود را از دست داده و حالا خسته از لذت های کاذب و گذرای این سبک زندگی به دنبال عشق حقیقی خود می گردد اما در نهایت امیدش به نا امیدی بدل می گردد.
می توان گفت دو شخص به نام امه فاوار وجود داشته. یک امه ی پیش از جدایی، و یکی بعد از جدایی وقتی ژرژ به او خبر داد ترکاش می کند چندین دقیقه طول کشید تا امه مطمئن شد این یک کابوس یا شوخی نیست. آیا این خود مرد بود که این طور صحبت می کرد؟ آیا خطابش به زن بود؟ وقتی زن پذیرفت که واقعیت این شوک تلخ را به او وارد کرده رنج دریافت این موضوع را نیز بر خود هموار کرد که
زنده مانده است این تشخیص برای ثبت شدن به زمان بیشتری نیاز داشت. قلب زن از تپیدن باز ایستاده بود و خونش از گردش. سکوتی سرد و سنگی اندام هایش را سخت کرده بود و سختی چشمانش را از مژه زدن باز میداشت… اما ژرژ هنوز به حرف زدن ادامه می داد: میفهمی عزیزم؟ دیگه نمیتونم ادامه بدم هر چیزی به پایانی داره.» و همان طور جلو او ایستاده بود، هاله های عرق زیر بغل پیراهن مردانه
اش را خیس کرده بود و زن بوی آن را احساس می کرد. بوی تأثیر گذاری بود بوی مردانه صابون و پیراهن شسته شده با عطر اسطوخودوس.. امه در کمال تحقیر و تقریباً سرخوردگی به این نتیجه رسید که زنده است. ژرژ با آرامش اشتیاق و صمیمیت جملاتی را به زبان می آورد که به دو الزام متناقض پاسخ میداد اعلام این که او را ترک میکند و ادعای این که این موضوع چندان اشکالی ایجاد نمیکند:ما با هم خوشبخت بودیم…