دانلود رمان این من بی تو pdf از حدیثه ورمز برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
موتور سوار غیرتی و و خشنی که سر شرط بندی دست روی دختر ممنوعه اوس اسد می ذاره. دختر همسایهی شیطون که خیلی وقته دلش برای آقا مهراب پسرناخلف حاج فیضی پیشنماز مسجد محل رفته امابا برگشتن ورق و قتلی که اوس اسد باعثشه همه چیز بهم میخوره… عشق ممنوعهی مهراب و ترمه با ورود محمد ابراهیم پسر بزرگ تر حاج فیضی کم رنگتر میشه چرا که محمد ابراهیم هم مثل برادرش عاشق ترمهس وفرشته نجات اوس اسد از اعدام، ولی شب عروسی.
با بسته شدن در حیاط نگاه لرزانم در حیاط چرخ خورد عمه همه جا را آب و جارو کرده بود که ردی از شکوفه ی درخت زردآلو به چشم نمی خورد. در خانه را به زحمت باز کردم و قبل از آن که نگاهی به اطراف بیندازم به سوی اتاقم رفتم. چند دست لباس در کمد گذاشته بودم که وقتی بابا آمد، بیایم و پیش او باشم. محمد ابراهیم میگفت همین روزها با سند او را بیرون می آورد نمی دانم با کار امشبم همچنان پای
قرارش می ماند یا نه… سرمای کم جان خانه از بسته بودن در و پنجره ها بود. لباس هایم را برداشته و به سوی حمام رفتم. قبل از آمدن مستان تجدید قوا می کردم. او هم مثل مهراب زبان تند و تیزی داشت. _داری میشی زنداداشم.صدای پر ذوقش در گوشم می پیچید. همین دو ماه پیش این کلمه را با هیجان در حیاط مدرسه جیغ جیغ کرده بود. زیر آب داغ می لرزیدم و با خودم امشب مرور می کردم. چه کرده بودم من!
با آمدن مهراب پشت پا به همه چیز زده و به طرفش رفتم؟ خیلی سریع از حمام بیرون زدم شب ترسناکی بود و تنهایی قصد دیوانه کردنم را داشت. دلم در هم پیچ می خورد و با هر سر و صدای از جامی پریدم. قرار بود مستانه بیاید تنها نمانم اما نیامد. ساعت از سه نیمه شب گذشته بود. چراغ های پذیرایی و تنها اتاق خواب خانه روشن بود. لبه ی پنجره نشسته و دست زیر قطرات باران گرفته بودم. – ترمه خانوم من…