دانلود رمان کد آبی pdf از مهدیه افشار برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
همه میگن بزرگترین و مخ ترین دکتر تهرون؛ ولی من میگم دخترباز ترین پسر تهرون! روزبه سرمد یه پسر سی و چند سالهی عوضی نخبهس که تقریباً تمام پرسنل بیمارستان خصوصیش؛ از زن و مرد گرفته تو کَفِش تاید شدن…. حالا… این قناری خفن سیکس پک دار قد بلندی که حتی سیبیل کلفتای حراست بیمارستانم میخوانش از شانس خوب یا بد پسر عموی مزخرف منه!
*سه سال بعد* _شنیدی؟ میگن برادر زاده دکتر سرمد اومده بیمارستان ما. پرستارهای جوون دور هم جمع شدن و بساط غیبت و حرف بردن آوردن حسابی داغه. یکیشون با هیجان میپرسه: – کدوم دکتر سرمد؟ منوچهر سرمد؟ همون که رییس بیمارستان…؟ صدای آروم یکی دیگه شون رو تشخیص میدم: خود خودشه روزبه، سرمد برادر زادهی منوچهر سرمد! شنیدم خیلیام خوشتیپه. نفر اولی که خبر دسته اول رو داده
مشکوک میپرسه کی می پرسه: پس چرا اومده اینجا؟ بیمارستان عموی خودش که صد برابر اینجا تجهیزات داره. قاشق پلاستیکی رو توی محتویات لیوان کاغذی میچرخونم صدای مشکوکی به گوشم میرسه: – همینو بگو وای خیلی کنجکاوم ببینمش. یعنی راسته با عموش اختلاف داره؟ -خدا میدونه اگه اختلاف نداشت وسط بیمارستان دولتی و یه گله دانشجو چیکار می کرد؟ تو بهترین بیمارستان خصوصی و
تخصصی چشم پا می انداخت رو هم ریاست می کرد دکتر سرمد که بچه ام نداره. پوزخندی میزنم و به بوفه دار تریا میگم: – په بایکت تلخ لطفا. پرستاری که کنار من ایستاده، با حسرت آه میکشه:- یعنی واقعا جز اساتیده؟ خوش به حال دانشجوهاش استاد جوون جذابم آرزوست والله! برا ما که همشون یه مشت پیر خرفت بودن. بقیه میخندن و یکی از دخترها با اعتماد به نفس میگه: – دکتر سرمد بچه داره خنگا!