دانلود رمان دریاچه رویاها pdf از لیندا هووارد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رویاها و واقعیت با پیامدهای مرگباری باهم برخورد می کنند. تئا مارلو؛ نقاش خونهها مدتیِ که نمیتونه خوب بخوابه. اون شب ها رویاهایی میبینه درباره مردی که باهاش کنار دریاچه نشستهان و اون باهاش عشقبازی میکنه اما یک مرتبه اون مرد تئا رو تو آب دریاچه غرق میکنه. تئا برای آرام کردن فکرش به خونهی ساحلی خانوادگیشون کنار یه دریاچه میره و شب اول که اونجا میرسه یک نفر در ویلاش رو میزنه… و اون کسی نیست جز مردی که تو خوابهاش میبینه…
تئا بی حرکت سرجاش ایستاده بود و دور شدن ریچارد رو نگاه می کرد. مغزش قفل کرده بود و حس می کرد هر آن قراره غش کنه. صدای ویز ویزی توی گوشش می پیچید و لب هاش بی حس شده بودن. سیاهی جلوی چشم هاش رو گرفت و متوجه شد واقعا داره غش میکنه. ناشیانه روی زانو و کف دستش افتاد. سرش رو روی زمین گذاشت تا زمانی که سرگیجه کمکم محو شد.خدای من!خودش بود. شکی نداشت
که خودشه. با اینکه هیچوقت چهرش رو ندیده بود، تونست شناساییش کنه. وقتی سرش رو برگردوند و اون چشم های سبزابی رو دید، تموم سلول های بدنش آشنایی رو فریاد میزدن. ریچارد چنس همون مرد رویاهاش بود. تئا بشدت میلرزید. فورا در حال جمع کردن وسایلش شد تا اون ها رو توی ماشین بزاره و به آپارتمان امنش در وایت پلین فرار کنه. مکثی کرد.. و در نهایت در همون حال که می لرزید، وسایلش
رو دوباره باز کرد و به خود درمانی همیشگیش یعنی قهوه خوردن پرداخت. رفتنش به آپارتمانش چی رو عوض می کرد؟ مشکلش رویاهاش بودن… جوری اون رو تحت تاثیر قرار دادن که وقتی یک همسایه با چشم های سبزابی از راه رسید، فکر کرد مرد رویاهاشه. خب…. وقت یک بررسیه واقعیه. اون هیچوقت نتونست به خاطر مه لعنتی، قیافه مارکوس نیل دانکن رو ببینه. تموم چیزی که میتونست بگه این بود که…