دانلود رمان رختکن بزرگ pdf از رومن گاری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
لوک مارتین پسر ۱۴ سالهای است که پدرش در آخرین روزهای جنگ کشته شده و اکنون کسی را در این دنیا ندارد. دولت اینطور بچهها را جمع میکند و در جایی مانند پرورشگاه بزرگ میکند. در اولین روز ورود لوک به این پرورشگاه پیر مردی به نام وندرپوت او را از محیط جدید ترسانده و همراه خود میبرد. وندرپوت در خانهای همراه با دو بچه دیگر به نام لئون و ژوزت زندگی میکند و کار او فعالیت در بازار سیاه و قاچاق است و از بچه ها کمک میگیرد…
و ندر پوت ها ساکن رومادام بودند. اول باید از میان یک در بزرگ وارد حیاط تاریکی می شدی از جلوی گاراژی عبور می کردی و تا طبقه چهارم بالا می رفتی و میرسیدی به جائی که و ندرپوت پیر مغرورانه آن را «منزل» می نامید. نمیدانم چرا انتظار داشتم با خانه ای تاریک، نمور و مخروبه مواجه شوم. ظاهراً سر و وضع وندرپوت پیر چنین تأثیری بر من گذاشته بود. اما اشتباه می کردم، خانه، روشن، تمیز و با
سلیقه مبله شده بود. در مدرسه کوچک ما در ویزیر همان جایی که من با پدرم زندگی می کردم، فقط میز و صندلیهای رنگ و رو رفته روستائی را دیده بودم، که تنها به درد رفع نیاز میخوردند اما به هیچ وجه سعی نمی کردند تا خوشایند باشند، بلکه بیشتر میخواستند عبوس و دلتنگ کننده به نظر بیایند. انگار از اینکه پدرم آنها را از جنگل محل زندگیشان به زور بیرون کشیده بود به او کینه می ورزیدند. پس از مرگ
مادرم وقتی پدرم به حوزه ویزیر منتقل شد – آن موقع من شش ساله بودم – محل سکونت مدرسه را تقریباً خالی یافت و ناچار شد تمام وسایل، از بزرگترین کمد گرفته تا کوچکترین چهارپایه آشپزخانه را در انبار غله که به عنوان کارگاه از آن استفاده می کرد شخصاً بسازد وسایل جدیدی که به این شکل به وجود آمدند تا مدت زیادی بوی چوب تازه و درخت صنوبر می دادند. این رایحه بسیار قوی و مملو از درد غربت بود.