دانلود رمان تربیت اروپایی pdf از رومن گاری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در زمان جنگ جهانی دوم و در لهستان جریان دارد. یانک تنها پسر زنده مانده دکتر تواردوفسکی است که دکتر او را در مخفی گاهی در جنگل پنهان می کند و به او می گوید : “هیچ گاه به ده بازنگرد و منتظر پایان جنگ باش و اگر خسته شدی به پارتیزان هایی که علیه آلمان میجنگند بپیوند.”یانک ۱۴ ساله بعد از چند ماه وارد دسته پارتیزان ها میشود و داستان در مورد زندگی این پارتیزانها در جنگل و مبارزاتشان علیه دولت اشغالگر آلمان، اتفاقاتی است که برای آنها میافتد.
ستوان مارک، بیشتر وقت ها یانک را به ویلنو میفرستاد تا قرار ملاقاتی با معشوقه اش بگذارد. یانک از رفتن به آنجا خوشش می آمد. همین که به آنجا می رسید پانا یادویگا غذایی به او میداد و برایش پیانو می نواخت، چای روی میز یخ می کرد. بانک بی حرکت مینشست و دستش روی نانی که هنوز شروع به خوردنش نکرده بود، میماند. زن جوان هیچ وقت حرفی نمیزد؛ فقط برایش پیانو می نواخت.
گاهی رو برمی گرداند و میدید که بانک رفته است. و گاهی برعکس مدتی از آن که دست از نواختن میکشید بانک در حالی که چشم هایش از اشک خیس شده بود همانجا می نشست. پس ستوان مارک بیش از پیش به ملاقات معشوقه اش می رفت. حالش روز به روز بدتر میشد. گونه های تکیده و نزارش برافروختگی برملا کننده ای داشت و صدای سرفه اش شب ها در مخفیگاه، خواب دیگران را آشفته می کرد.
خودش میدانست که چیزی به مرگش نمانده. این بود که به صدایی آرام و آهسته برای انتخاب جانشینش با دیگران گفتگو می کرد، یک روز به چرو گفت: چرو، تو باید جای مرا بگیری. چرو در حالی که به طور عصبی چشمک میزد، تمنا کرد: این جور حرف نزن فرمانده. یک روز غروب ستوان مارک به دیدن پانایادویگا رفت و دیگر برنگشت. پارتیزان ها سراسر روز را نگران و مضطرب، چشم به راه باز گشتش بودند…