دانلود رمان ستاره بازان pdf از رومن گاری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
خوزه آلمایو شخصیت اصلی داستان، پسری سرخ پوست است، که در گیر و دار مسیر زندگی پر فراز و نشیب خود به این نتیجه میرسد که جهان در دست شیطان اداره میشود. او برای اینکه بتواند در دنیا به بالاترین درجات دست یابد، باید تا حد ممکن بد بوده و روح خود را به شیطان بفروشد. او سعی دارد تا از لحاظ سیاسی رشد کرده و بااینکه مقامی رسمی ندارد اما به عنوان دیکتاتور بزرگ کشور شناخته شود.
دو ماه پیش، زمانی که رادتسکی داشت از میان باغ صومعه سان میگوئل، در حومه غربی پایتخت، رد می شد رایحه رزها به قدری غلیظ بود که به نظرش رسید این رایحه جامد است. در کنار دیوار، بوته های صورتی، زرد و سرخ گل رز به چشم می خوردند و گل های سفید از شکاف کف مرمرینی بیرون زده بودند که دور آن کاکتوس ها و درختچه های آگاوه قرار داشتند. تقاضا کرده بود با پدر روحانی اعظم ملاقات کند و
این تقاضا بلافاصله پذیرفته شده بود. معلوم بود که میدانند وی کیست – یا لابد فکر کرده بودند که می دانند. کل ماجرا از نکته ای شروع شد که در یکی از دفعات باده گساری شان اتفاقی از دهن آلمایو پریده بود. رادتسکی خیلی نوشیده بود و احتمالاً زیادی هم سوال می کرد. خوزه آلمایو خیلی سنگین پشت میز لم داده بود. “اگر واقعاً می خواهی بدانی که من چه جوری کارم به این جا کشید – چه چیزی مرا بزرگ کرد–
باید بروی و از پدر سباستین، در صومعه سان میگوئل، بپرسی. شاید بتواند به تو بگوید. شاید هم نتواند”. اکنون مدتی بود که داشت در ایوان انتظار می کشید، و هر از گاهی بین طاقی ها می ایستاد تا به دشت نگاهی بیاندازد که در آن سروها چون نگهبانان پای در بند ملکوت قد برافراشته بودند. سرخپوست ها این سروها را انگشتان خداوند می نامیدند، هرچند بسیار نامتحمل بود خداوند به خودش انگشت نشان دهد…