دانلود رمان شاپرک تنها pdf از پروانه قدیمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
روشنا بعد از ده سال عاشقی روز عروسیش با آرمین بدون داماد به خونه پدری برمیگرده در اوج غم و ناراحتی متوجه غیبت خواهرش میشه و آه از نهادش بلند میشه. بهم خوردن عروسیش موجب میشه، رازهایی از گذشته برملا شه رازهایی که تاوانش را روشنا با تموم مظلومیت و معصومیتش داده… روشنا با قلبی شکسته شاهد ازدواج خواهرش با عشقش میشه و دلیل این ازدواج هم معماییه که آرمین و روشنا در پی کشف اون راز هستند…
ارسلان تماس تلفنی اش را پایان داد و نگاه داغ و پر تفکرش روی صورت دخترک نگونبخت خیره ماند. سنگینی نگاهش، نگاه روشنا را به سمتش کشاند نگاهشان در هم گره خورد. برق شیطنت در چشمان قهوه ایش هویدا بود. پوزخندی زد و گوشه ی لبش را با انگشت مالش داد. گویا در دلش عروسی برپا بود منتظر دیدن چنین روزی بود و به آرزویش رسیده بود. نیشخندی زد و صورتش را کمی جلو برد. زمزمه وار کنار گوشش گفت:
چه بیسلیقه بود که چنین عروس زیبایی رو سنگ قلاب کرد. نامرد نون زیر کباب بیشتر دوست داشت.. خوب خیلیا لیاقت کباب رو ندارن… همون نون زیر کباب هم از سرشون زیاده. روشنا با دیدن آن نگاه تیز و برا زانوهایش به لرز افتاده بود با شنیدن این جملات حال تهوع گرفت. دردمند و مستأصل نگاهش کرد ارسلان دستی روی صورت شش تیغه اش کشید. با دیدن رنگ پریده عروس ناکام نفسش را با حرص از سینه
بیرون داد و از او فاصله گرفت پسری که آرزوی خیلی از دخترها بود برای او جز عذاب و درد ارمغانی نداشت زیر پوست سرش سرد شده بود حس سبکی داشت.امکان نداشت رفتن رؤیا با این اتفاق تداخل داشته باشد… صدای رؤیا مانند پتک در سرش کوبید، -قبول کن آرمین از سرت زیاده روشنا… نمیدونم چطور دل آرمین رو بردی که جز تو چشمش دختر دیگه ای رو نمی بینه. سرمای شدیدی تا زیر پوست صورتش جریان پیدا کرد.