دانلود رمان داناوان pdf از کیمیا وارثی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رائیکا داناوان پلیس تازهکارِ شهر فینیکس، مأموریت پیدا می کند تا برای مراقبت از یک دختر پانزدهساله و همچنین بررسی جنایتها و قتلهای پیدرپی، به شهر متروکهی جروم سفر کند و در عمارتی قدیمی مستقر شود. اما این شهر متروکه، بوی خون میدهد. بوی خون انسانهایی که توسط هیولاهای در کمین نشسته آنجا، به قتل رسیدند؛ اما مشکل اساسی فقط هیولاها نیست. رازهای بزرگتر و خونینتری وجود دارد که داناوان با دانستن آنها، خودش را تقدیم شیطان خواهد کرد!
چرا به من نگفته بودن که املاک پیترسون، بیرون از این شهر متروکه ست؟! این سؤال به طور مداوم تو ذهنم تکرار میشد. زمانی که به جروم رسیدم، اول به خیابون هاش نگاه کردم. خیابون های بزرگ و کوچه های زیادی داشت به همراه ساختمون ها و مغازه های زیاد؛اما بیشتر ساختمون ها قدیمی بودن. چیزی که کمی متعجبم کرد این بود که این شهر اصلاً مثل شایعات پشت سرش نبود! شهر رو بررسی کردم و بعد با
گروهبان تامز تماس گرفتم تا آدرس عمارت پیترسون رو بهم بده؛ اما وقتی اون آدرس رو داد و گفت که املاک اون بیرون از شهره، واقعاً اون لحظه احتیاج داشتم چندین یخ تو دهنم بذارم تا شاید آتیش خشمم خاموش بشه! و حالا من بیرون از شهر و در جادهای متروکه که چندین درخت هم محیطش رو احاطه کرده، در حال روندن هستم. حتی اینجا هم ساکت خلوت و سوت و کوره! انگار هیچ انسانی اینجا زندگی نمیکنه
در حالی که عمارت پیترسون همین نزدیکی ها بود بالاخره بعد از مدتی تونستم از فاصله خیلی خیلی دور،یک ساختمون رو ببینم یک ساختمون غول پیکر از مسیری درختی عبور کردم و بعد با یک دروازه روبه رو شدم. به دروازه ی بزرگ با نقوش برجستهی روش نگاه کردم نقش های ساده اما شیکی داشت و جنس دروازه فلزی و تقریباً زنگ زده بود نگاهم رو به بالا کشیدم یا عیسی مسیح این قصر بود یا املاک؟!