دانلود رمان سفر درونی pdf از رومن رولان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
اثری که من اینجا طرح میریزم در روزهای بیفردای تنهایی سعادتآمیز اما تبآلودی به من القا شده است که، نوبرخاسته از بیماری، در اتاقم در ویلنوو کنار دریاچه لمان رو در روی گرد و بنی بلندقامت که راز دار اندیشه هایم بود به رویا میرفتم. من به اندیشه جان کسان درگذشته و روزهای مرده و سایه های دوست داشتهام که به دیدنم میآمدند دست به نوشتن بردم.
من می آفرینم پس هستم نخستین فعل زندگی فعلی آفرینش گر است. نوزاد نرینه، آن دم که از شکم مادر بدر می جهد، چند قطره نطفه می ریزد. همه چیز نطفه است. از آن تن و از آن جان هر اندیشه سالم غلافک بذر گیاه است که غبار زندگی اش را بیرون پرتاب می کند. خدای آفریدگار به هیچ رو آن کارگر عضو اتحادیه نیست که شش روز کار کند و یکشنبه بیاساید. یکشنبه روز خداوند است روز بزرگ آفریدگار.
آفریدگار روزهای دیگری به خود نمی شناسد. اگر او حتی برای یک ثانیه از آفریدن باز ایستد، می میرد. خلاء در کمین است، دهان فراخ گشاده… دهانا، بخور و هیچ مگو! برزگر غول پیکر بذر خود را همچون بارانی از آفتاب می افشاند؛ و هر یک از دانه های بذرش آفتابی دیگر است در افشاندن. افشانده شوید، ای خرمن های آینده تن و اندیشه! اندیشه یا تن، همان یک نوشابه زندگی است… من اندیشه ها و کرده
هایم را همان گونه می آفرینم که میوه های کمرم را… کلام خدا جاودانه در قالب جسم می آید. هر دوشان شیره انگور های یک تاکستان اند که پاهای انگور چین در چرخشت له می کند… باری، من همیشه آفریده ام ولی آنچه را که می خواهم بازیابم، آن نخستین زمان هایی است که، بی آن که در اندیشه اش باشم، بازی کنان، چراغ علاء الدین را – توان آفرینندگی را ـ در خود کشف کردم. این رؤیای در خواب است که رؤیا را به ما می آموزد…